شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارطغرل احراری
طغرل احراری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱از تبسم لعل او تا نشئه از مل می‌کشد←شمارهٔ ۱۲۲تا کمند زلف او صد دل به یک مو می‌کشد←شمارهٔ ۱۲۳کتاب عارضش را تا سواد خط نمایان شد←شمارهٔ ۱۲۴آه از دور فلک یک لحظه بر کامم نشد←شمارهٔ ۱۲۵ - محیی‌الدین‌خانماه سیم‌اندام من هرچند عالی‌جاه شد←شمارهٔ ۱۲۶ماه من امروز در مصر ملاحت شاه شد←شمارهٔ ۱۲۷تا نزاکت زان خرام قد دلجو می‌چکد←شمارهٔ ۱۲۸ - بقاجانبه اوج دلبری روی تو تا ماه تمام آمد←شمارهٔ ۱۲۹شبی در خاطرم زلف تو آمد←شمارهٔ ۱۳۰خوبرویان شیوه حیرت شعارم کرده‌اند←شمارهٔ ۱۳۱ - محیی‌الدین‌جانمهر عشقش در ازل خط جبینم کرده‌اند←شمارهٔ ۱۳۲شبنم عرض ادب از چشم حیران ریختند←شمارهٔ ۱۳۳ساغر عیش ابد گرچه به دستم دادند←شمارهٔ ۱۳۴از نگه تیری به جانم آن کمان‌ابرو زند←شمارهٔ ۱۳۵هر کجا آن شوخ گر صیدی به ابرو می‌زند←شمارهٔ ۱۳۶ - عبدالکریمعشق را حسن تو قانون دگر پیدا کند←شمارهٔ ۱۳۷ - عبدالحمیدجانعنبر زلف کژت بازار عنبر بشکند←شمارهٔ ۱۳۸ - باسط‌جانباده عشق تو در هر دل اگر جوش کند←شمارهٔ ۱۳۹ - رحیم‌جانرنگ و بوی باغ حسنت در چمن شور افکند←شمارهٔ ۱۴۰ - غلام‌جانغنچه را لعل لبت دلخون کند←شمارهٔ ۱۴۱ - احمدجانارغوان در پیش رخسار تو بیرنگی کند←شمارهٔ ۱۴۲یار به من باز جفا می‌کند←شمارهٔ ۱۴۳غمزه مردم‌شکارت غارت جان می‌کند←شمارهٔ ۱۴۴عارض چون ماهش از برقع نمایان می‌کند←شمارهٔ ۱۴۵دل به طاق ابروی او می‌ْپرستی می‌کند←شمارهٔ ۱۴۶پرتو آیینه‌ام حیرت‌بیانی می‌کند←شمارهٔ ۱۴۷تا قماش حسن او را کاروان از ناز بود←شمارهٔ ۱۴۸هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بود←شمارهٔ ۱۴۹یاد ایامی که هر دم با منت پیغام بود←شمارهٔ ۱۵۰صبح صادق از طلوع معنی‌ام آگاه بود←شمارهٔ ۱۵۱ - سید سلامسرم به زیر قدوم تو گر غبار شود←شمارهٔ ۱۵۲بود آن روز که چشمم به رخت باز شود←شمارهٔ ۱۵۳تا شعاع مهر از جیب تو روشن می‌شود←شمارهٔ ۱۵۴زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهد←شمارهٔ ۱۵۵نرگس مست تو آلوی هراتم ندهد←شمارهٔ ۱۵۶ز جوش اشک در آبم گهربار اینچنین باید←شمارهٔ ۱۵۷بیا ای دل که نیرنگ و فسونت پر به کار آید←شمارهٔ ۱۵۸ای نگاه شفقت‌آمیزت مرا از جان لذیذ←شمارهٔ ۱۵۹هرکجا گر گردبادی حلقه می‌سازد غبار←شمارهٔ ۱۶۰در دل خیال آن قد رعنا نگاه دار←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth