شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارطغرل احراری
طغرل احراری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱کس نباشد به سیر این گلزار←شمارهٔ ۱۶۲بس که اندر باغ از جنت اثر دارد بهار←شمارهٔ ۱۶۳آنقدر دارد صفا آیینه رخسار یار←شمارهٔ ۱۶۴تا شنیدم از صبا افسانه‌های زلف یار←شمارهٔ ۱۶۵پرده صبح نگه را بر رخ دلدار در←شمارهٔ ۱۶۶در حریم یار گر آری گذر←شمارهٔ ۱۶۷ای غنچه‌دهن لب تو شکر←شمارهٔ ۱۶۸باز جانم شد فدای چشم خمار دگر←شمارهٔ ۱۶۹تا خیال صورتش شد دیده‌ام را جلوه‌گر←شمارهٔ ۱۷۰ای خرام ناز تو چون جلوه طاووس نر←شمارهٔ ۱۷۱ای روی تو آفتاب خاور←شمارهٔ ۱۷۲آه ازآن روزی که گردیدم من از وصل تو دور←شمارهٔ ۱۷۳شب که با یاد رخت داشت دلم سوز و گداز←شمارهٔ ۱۷۴قامتم خم گشت آخر از غم بالای ناز←شمارهٔ ۱۷۵گرچه در راه محبت در تک و تازم هنوز←شمارهٔ ۱۷۶بس که از زلف تو من خاطرپریشانم هنوز←شمارهٔ ۱۷۷رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوز←شمارهٔ ۱۷۸در غمت جان دادم و اما تو در نازی هنوز←شمارهٔ ۱۷۹ای عارض گلگون تو از باده گهرریز←شمارهٔ ۱۸۰هرچه جز عشقش مرا عار است و بس←شمارهٔ ۱۸۱از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس←شمارهٔ ۱۸۲بر رخش آیینه را یک چشم حیران است و بس←شمارهٔ ۱۸۳با زخم تغافل ز لب یار دوا پرس←شمارهٔ ۱۸۴آهنگ کوهسار تو از گوش کر مپرس←شمارهٔ ۱۸۵می‌روم از خویش هر ساعت ز دنبال نفس←شمارهٔ ۱۸۶یک نگاه از چشم مخمورش تو را باشد هوس←شمارهٔ ۱۸۷ز خون دیده من نامه به یار نویس←شمارهٔ ۱۸۸گر زیان ظاهر نمایی در خیال سود باش←شمارهٔ ۱۸۹گر نه‌ای صندل برو درد سر خمار باش←شمارهٔ ۱۹۰چند روزی بر بنای طاق غم معمار باش←شمارهٔ ۱۹۱بنای عشق گرت هست خانه ویران باش←شمارهٔ ۱۹۲هرکه را باشد چو من گر شوخ سیمین‌غبغبش←شمارهٔ ۱۹۳ - شمس‌الدین‌جانشهادت بسملم از یک نگاه چشم مستستش←شمارهٔ ۱۹۴ز خود چندان فراموشم که نآیم هیچ در یادش←شمارهٔ ۱۹۵اگر بر قاصد نظاره بخشد رخصت بارش←شمارهٔ ۱۹۶هر کرا گر دلبرش باشد نباشد دل برش←شمارهٔ ۱۹۷ندانم گرمی خونی که دارد رنگ تأثیرش←شمارهٔ ۱۹۸چه خاصیت بود یارب نصیب چشم زهگیرش←شمارهٔ ۱۹۹هر کس که پر از باده عشق است ایاغش←شمارهٔ ۲۰۰بتی دارم که چتر مهر باشد زیب اورنگش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth