→ دیوان اشعارافسر کرمانی
افسر کرمانی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ - زنده جاویدبرده ز جان ها قرار زلف دلاویز یار←شمارهٔ ۴۲ - عروس گلزارباز پیرانه سر از باد بهار←شمارهٔ ۴۳ - در سوگ همسر خودکنون که عهد ربیع است و روزگار بهار←شمارهٔ ۴۴ - صبح صادقداد دیگر بار زیور باغ را ابر بهار←شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگونوقت آن شد که دگر در گلزار←شمارهٔ ۴۶ - مهر منیرباز می بینم به عالم طرفه جشنی بی نظیر←شمارهٔ ۴۷ - کیمیای مهرای کرده کاینات صفات تو را سپاس←شمارهٔ ۴۸ - مشتاق رضای حقدوشینه به ره دیدم خندان و غزلخوانش←شمارهٔ ۴۹ - کلام الله ناطقجهان شوخی است دستان ساز و دلها گرم دستانش←شمارهٔ ۵۰ - در وادی سلوکزهی از توام حل، جمیع مشاکل←شمارهٔ ۵۱ - آب حیاتای صنم نازنین، ناز تو بر جان دل←شمارهٔ ۵۲ - خسرو گلبنشد وقت آن که از اثر باد صبحدم←شمارهٔ ۵۳ - گنج حقیقتای ایزد یکتا را، تو مظهر اعظم←شمارهٔ ۵۴ - میرِ مُلک آرابیا این چشم صورت بین بنه ای دل دمی برهم←شمارهٔ ۵۵ - جلوه دوستساقی از آن مدام روانبخش لعل فام←شمارهٔ ۵۶ - دولت بیدارافتاد چتر دولت بیدار بر سرم←شمارهٔ ۵۷ - درسوگ همسر خودفلک جمعیتم بر هم زند، خواهد پریشانم←شمارهٔ ۵۸ - در کوی عشقتا عشق را قدم بسر کو نهاده ایم←شمارهٔ ۵۹ - والی ولایت مطلقماند به نسترن تن آن سرو سیمتن←شمارهٔ ۶۰ - آن سرو سیم تندوش از درم درآمد، آن سرو سیم تن←شمارهٔ ۶۱ - شاه اورنگ امامتدی به تأدیبم ادیبی نکته سنج و نکته دان←شمارهٔ ۶۲ - جام آفتابآمد زمان آنکه دلارام عاشقان←شمارهٔ ۶۳ - روضه رضوانبنال ای خطه یزد و ببال ای ساحت کرمان←شمارهٔ ۶۴ - آفتاب کشور خوبانصبح چو مهر از درم درآمد جانان←شمارهٔ ۶۵ - با کاروان نورفرو ریزم از دوری روی جانان←شمارهٔ ۶۶ - دل ایمنچرا ایمن نباشد دل، چرا ساکن نگردد جان←شمارهٔ ۶۷ - نقطه پرگارای یوسف جان تا کی، در چاه تنی پنهان←شمارهٔ ۶۸ - ای زلف بتمزلف بتم، ای جادوی حیلت گر فتان←شمارهٔ ۶۹ - شبی شبه سانشبی چو زلف دلارام مشک فام و شبه سان←شمارهٔ ۷۰ - ارمغانآوخ که شد ز تیر غمت قامتم کمان←شمارهٔ ۷۱ - مهر سپهر جلالتاخت بکاخ حمل، خسرو خور تا عنان←شمارهٔ ۷۲ - اختر برج جمالز مقدم فروردین، ماه طراوت نشان←شمارهٔ ۷۳ - خدیو کشور توحیدبه مصر باختر چون یوسف خور گشت در زندان←شمارهٔ ۷۴ - شاهد بزم ازلای حجت عظمای حق، مولی امیرالمؤمنین←شمارهٔ ۷۵ - پیک صباای صبا، ای نفست قافله فروردین←شمارهٔ ۷۶ - آیت حُسنعید است و شاه دلبران در بزم دل باشد مکین←شمارهٔ ۷۷ - نوبهاراگر سری است با گلت به عارض نگار بین←شمارهٔ ۷۸ - زلزله کرمانداورا، دریادلا، ای آن که در هنگام خشم←شمارهٔ ۷۹ - عید عاشقانعید است و بسته هر کران، زیبا بتان زیور همه←شمارهٔ ۸۰ - دیدار آفتابای که اندر گلشن خوبی گلی نشکفته است←