شعر را زندگی کن
مولانا

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۷۲۱هر سینه که سیمبر ندارد←غزل شمارهٔ ۷۲۲ما مست شدیم و دل جدا شد←غزل شمارهٔ ۷۲۳ساقی برخیز کان مه آمد←غزل شمارهٔ ۷۲۴گر مایهٔ دهر جان فزا بود←غزل شمارهٔ ۷۲۵کس با چو تو یار راز گوید←غزل شمارهٔ ۷۲۶شب رفت حریفکان کجایید←غزل شمارهٔ ۷۲۷از دلبر ما نشان کی دارد←غزل شمارهٔ ۷۲۸دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کُشد←غزل شمارهٔ ۷۲۹اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند←غزل شمارهٔ ۷۳۰اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند←غزل شمارهٔ ۷۳۱پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود←غزل شمارهٔ ۷۳۲دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود←غزل شمارهٔ ۷۳۳ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد←غزل شمارهٔ ۷۳۴مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد←غزل شمارهٔ ۷۳۵دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد←غزل شمارهٔ ۷۳۶گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد←غزل شمارهٔ ۷۳۷نام آن کس بَر که مرده از جمالش زنده شد←غزل شمارهٔ ۷۳۸مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند←غزل شمارهٔ ۷۳۹قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند←غزل شمارهٔ ۷۴۰مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند←غزل شمارهٔ ۷۴۱پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند←غزل شمارهٔ ۷۴۲عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند←غزل شمارهٔ ۷۴۳آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود←غزل شمارهٔ ۷۴۴رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود←غزل شمارهٔ ۷۴۵آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود←غزل شمارهٔ ۷۴۶برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید←غزل شمارهٔ ۷۴۷ای طربناکان ز مطرب التماس می‌ کنید←غزل شمارهٔ ۷۴۸فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد←غزل شمارهٔ ۷۴۹مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد←غزل شمارهٔ ۷۵۰شاد شد جانم که چشمت وعدهٔ احسان نهاد←غزل شمارهٔ ۷۵۱هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد←غزل شمارهٔ ۷۵۲هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زند←غزل شمارهٔ ۷۵۳هم لبان می‌فروشت باده را ارزان کند←غزل شمارهٔ ۷۵۴می‌خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید←غزل شمارهٔ ۷۵۵شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود←غزل شمارهٔ ۷۵۶علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود←غزل شمارهٔ ۷۵۷وصف آن مخدوم می‌کن گرچه می‌رنجد حسود←غزل شمارهٔ ۷۵۸دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد←غزل شمارهٔ ۷۵۹دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد←غزل شمارهٔ ۷۶۰خنک آن کس که چو ما شد‌، همه تسلیم و رضا شد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth