شعر را زندگی کن
سعدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۱۶۱کس این کند که ز یار و دیار برگردد←غزل شمارهٔ ۱۶۲طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد←غزل شمارهٔ ۱۶۳هر که می با تو خورد عربده کرد←غزل شمارهٔ ۱۶۴دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد←غزل شمارهٔ ۱۶۵که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد←غزل شمارهٔ ۱۶۶هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد←غزل شمارهٔ ۱۶۷گر از جفای تو روزی دلم بیازارد←غزل شمارهٔ ۱۶۸کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟←غزل شمارهٔ ۱۶۹تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد←غزل شمارهٔ ۱۷۰غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد←غزل شمارهٔ ۱۷۱مگر نسیم سحر بوی یار من دارد←غزل شمارهٔ ۱۷۲هر آن ناظر که منظوری ندارد←غزل شمارهٔ ۱۷۳آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد←غزل شمارهٔ ۱۷۴آن شکرخنده که پُر نوش دهانی دارد←غزل شمارهٔ ۱۷۵بازت ندانم از سر پیمان ما که برد←غزل شمارهٔ ۱۷۶آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد←غزل شمارهٔ ۱۷۷هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد←غزل شمارهٔ ۱۷۸کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد؟←غزل شمارهٔ ۱۷۹کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد←غزل شمارهٔ ۱۸۰انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد←غزل شمارهٔ ۱۸۱باد آمد و بوی عنبر آورد←غزل شمارهٔ ۱۸۲زنده شود هر که پیش دوست بمیرد←غزل شمارهٔ ۱۸۳کدام چاره سگالم که با تو درگیرد←غزل شمارهٔ ۱۸۴دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد←غزل شمارهٔ ۱۸۵کسی به عیب من از خویشتن نپردازد←غزل شمارهٔ ۱۸۶بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد←غزل شمارهٔ ۱۸۷هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد←غزل شمارهٔ ۱۸۸به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد←غزل شمارهٔ ۱۸۹آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسد←غزل شمارهٔ ۱۹۰از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد←غزل شمارهٔ ۱۹۱کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد←غزل شمارهٔ ۱۹۲گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد←غزل شمارهٔ ۱۹۳شورش بلبلان سحر باشد←غزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد←غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد←غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد←غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد←غزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشد←غزل شمارهٔ ۱۹۹تا حال مَنت خبر نباشد←غزل شمارهٔ ۲۰۰چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth