→ عرفیعرفی
عرفی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۱۶۱نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح←غزل شمارهٔ ۱۶۲چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ←غزل شمارهٔ ۱۶۳در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبود←غزل شمارهٔ ۱۶۴عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد ←غزل شمارهٔ ۱۶۵ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود←غزل شمارهٔ ۱۶۶خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند←غزل شمارهٔ ۱۶۷نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآید←غزل شمارهٔ ۱۶۸بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ میخورد←غزل شمارهٔ ۱۶۹حرم پویان دری را میپرستند←غزل شمارهٔ ۱۷۰چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد←غزل شمارهٔ ۱۷۱مرا دردی است که از داروی راحت بیش میگردد←غزل شمارهٔ ۱۷۲خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند←غزل شمارهٔ ۱۷۳درد کیشان همه ناموس کش کیش همند ←غزل شمارهٔ ۱۷۴نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد←غزل شمارهٔ ۱۷۵تشنه ام رطل گران خواهم گزید←غزل شمارهٔ ۱۷۶هجران شب تار ما ندارد←غزل شمارهٔ ۱۷۷کو فنا تا زخمها شمشیر بر مرهم نهند←غزل شمارهٔ ۱۷۸در چمن حوروشان انجمنی ساخته اند←غزل شمارهٔ ۱۷۹دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد←غزل شمارهٔ ۱۸۰ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد←غزل شمارهٔ ۱۸۱مجنون تو هر دم روش تازه نسازد←غزل شمارهٔ ۱۸۲دلبران نی دل به ناز و عشق غافل میبرند←غزل شمارهٔ ۱۸۳گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید←غزل شمارهٔ ۱۸۴عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد←غزل شمارهٔ ۱۸۵اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد←غزل شمارهٔ ۱۸۶تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند←غزل شمارهٔ ۱۸۷این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اند←غزل شمارهٔ ۱۸۸فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند←غزل شمارهٔ ۱۸۹عزت گیتی اگر صحبت یوسف باشد←غزل شمارهٔ ۱۹۰خوبان که به هم گرمی بازار فروشند←غزل شمارهٔ ۱۹۱دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد←غزل شمارهٔ ۱۹۲هنوز خسته دلم راه عدم می زد←غزل شمارهٔ ۱۹۳سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد←غزل شمارهٔ ۱۹۴گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند←غزل شمارهٔ ۱۹۵آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد←غزل شمارهٔ ۱۹۶گره در کام دل از بخت زبون نگشاید←غزل شمارهٔ ۱۹۷آن دل که به هجر تو ز آرام برآید←غزل شمارهٔ ۱۹۸چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟←غزل شمارهٔ ۱۹۹ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد←غزل شمارهٔ ۲۰۰تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد←