→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۶۸۱زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود←شمارهٔ ۶۸۲تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد←شمارهٔ ۶۸۳تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد←شمارهٔ ۶۸۴یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد←شمارهٔ ۶۸۵گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد←شمارهٔ ۶۸۶ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد←شمارهٔ ۶۸۷هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد←شمارهٔ ۶۸۸آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد←شمارهٔ ۶۸۹باز باد صبح بوی آشنایی می دهد←شمارهٔ ۶۹۰غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد←شمارهٔ ۶۹۱تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند←شمارهٔ ۶۹۲گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد←شمارهٔ ۶۹۳برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد←شمارهٔ ۶۹۴خبرم شدهست کِامشب سر یار خواهی آمد←شمارهٔ ۶۹۵گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد←شمارهٔ ۶۹۶تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد←شمارهٔ ۶۹۷بت نو رسیده من هوس شکار دارد←شمارهٔ ۶۹۸سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید←شمارهٔ ۶۹۹دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند←شمارهٔ ۷۰۰عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند←شمارهٔ ۷۰۱دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید←شمارهٔ ۷۰۲روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید←شمارهٔ ۷۰۳رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند←شمارهٔ ۷۰۴گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند←شمارهٔ ۷۰۵مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد←شمارهٔ ۷۰۶بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید←شمارهٔ ۷۰۷رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید←شمارهٔ ۷۰۸شب ز یاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد←شمارهٔ ۷۰۹زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود←شمارهٔ ۷۱۰خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند←شمارهٔ ۷۱۱ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد←شمارهٔ ۷۱۲هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد←شمارهٔ ۷۱۳شب ز سوزی که بر این جان حزین میگذرد←شمارهٔ ۷۱۴ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد←شمارهٔ ۷۱۵آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند←شمارهٔ ۷۱۶هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند←شمارهٔ ۷۱۷آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند←شمارهٔ ۷۱۸تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند←شمارهٔ ۷۱۹گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود←شمارهٔ ۷۲۰مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود←