شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۷۲۱گر سر زلف تو از باد پریشان نشود←شمارهٔ ۷۲۲عاشقی را که غم دوست به از جان نبود←شمارهٔ ۷۲۳مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود←شمارهٔ ۷۲۴خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد←شمارهٔ ۷۲۵چه کند دل که جفای تو تحمل نکند←شمارهٔ ۷۲۶لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند←شمارهٔ ۷۲۷لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد←شمارهٔ ۷۲۸تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد←شمارهٔ ۷۲۹چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند←شمارهٔ ۷۳۰یارب، این شهره لشکر ز کجا می‌آید؟←شمارهٔ ۷۳۱سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید←شمارهٔ ۷۳۲اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید←شمارهٔ ۷۳۳گرچه در کشتن عشاق زبون می‌آید←شمارهٔ ۷۳۴باش تا بار دگر آن پسر این سو آید←شمارهٔ ۷۳۵باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید←شمارهٔ ۷۳۶خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد←شمارهٔ ۷۳۷عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد←شمارهٔ ۷۳۸وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد←شمارهٔ ۷۳۹از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟←شمارهٔ ۷۴۰باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد←شمارهٔ ۷۴۱گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد←شمارهٔ ۷۴۲دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد←شمارهٔ ۷۴۳بر من، ار دولت وصل تو مقرر می‌شد←شمارهٔ ۷۴۴ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد←شمارهٔ ۷۴۵بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد←شمارهٔ ۷۴۶هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد←شمارهٔ ۷۴۷هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد←شمارهٔ ۷۴۸گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد←شمارهٔ ۷۴۹چشم من خنده شیرین تو گریان دارد←شمارهٔ ۷۵۰تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد←شمارهٔ ۷۵۱هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد←شمارهٔ ۷۵۲چشم گردنده او با همه کس می گردد←شمارهٔ ۷۵۳ای که از خاک درت دیده منور گردد←شمارهٔ ۷۵۴هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد←شمارهٔ ۷۵۵سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد←شمارهٔ ۷۵۶زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد←شمارهٔ ۷۵۷من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد←شمارهٔ ۷۵۸نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند←شمارهٔ ۷۵۹اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند←شمارهٔ ۷۶۰به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth