→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد←شمارهٔ ۴۰۲مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد←شمارهٔ ۴۰۳گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد←شمارهٔ ۴۰۴دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد←شمارهٔ ۴۰۵نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد←شمارهٔ ۴۰۶تولّا بی تبّرا در نگنجد←شمارهٔ ۴۰۷درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمیگنجد←شمارهٔ ۴۰۸چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد←شمارهٔ ۴۰۹چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد←شمارهٔ ۴۱۰اگرم باز ملاقات میسّر گردد←شمارهٔ ۴۱۱دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمیگردد←شمارهٔ ۴۱۲خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد←شمارهٔ ۴۱۳به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد←شمارهٔ ۴۱۴هم چو من دل بری که جان دارد←شمارهٔ ۴۱۵فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد←شمارهٔ ۴۱۶فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد←شمارهٔ ۴۱۷که دست از هوایِ تو بر سر ندارد←شمارهٔ ۴۱۸چرا افسرده معذورش ندارد←شمارهٔ ۴۱۹نه پسته چون دهنِ تنگِ یارِ من دارد←شمارهٔ ۴۲۰جمادست آن که دل داری ندارد←شمارهٔ ۴۲۱چه دردست این که آرامی ندارد←شمارهٔ ۴۲۲نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد←شمارهٔ ۴۲۳یاری چو من از جملۀ عشّاق که دارد←شمارهٔ ۴۲۴غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد←شمارهٔ ۴۲۵هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد←شمارهٔ ۴۲۶یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد←شمارهٔ ۴۲۷دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد←شمارهٔ ۴۲۸عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد←شمارهٔ ۴۲۹نه محرمی که پیامی به یار بگذارد←شمارهٔ ۴۳۰کس نمی دانم که پیغامی برد←شمارهٔ ۴۳۱منکر می خواره از حد می برد←شمارهٔ ۴۳۲عشق آب از روی کارم می برد←شمارهٔ ۴۳۳هر که با سابقان قدم سپرد←شمارهٔ ۴۳۴بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد←شمارهٔ ۴۳۵حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد←شمارهٔ ۴۳۶آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد←شمارهٔ ۴۳۷چو بلبل دگر باره آواز کرد←شمارهٔ ۴۳۸عشق تو در خرابه جانم نزول کرد←شمارهٔ ۴۳۹یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد←شمارهٔ ۴۴۰وداع یار گرامی نمی توانم کرد←