شعر را زندگی کن
→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت←شمارهٔ ۳۶۲هر که ببیند تو را بدین قد و قامت←شمارهٔ ۳۶۳خوش آید پاک بازان را ملامت←شمارهٔ ۳۶۴اگر عاشقی سر متاب از ملامت←شمارهٔ ۳۶۵مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت←شمارهٔ ۳۶۶گر بر آرد عشقت از جانم قیامت←شمارهٔ ۳۶۷مخوان بعد از این داستان قیامت←شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت←شمارهٔ ۳۶۹گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت←شمارهٔ ۳۷۰یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت←شمارهٔ ۳۷۱بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت←شمارهٔ ۳۷۲الغیاث از جفت و طاق ابروانت←شمارهٔ ۳۷۳جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت←شمارهٔ ۳۷۴به دیدار تو مشتاقم به غایت←شمارهٔ ۳۷۵ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت←شمارهٔ ۳۷۶گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج←شمارهٔ ۳۷۷هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج←شمارهٔ ۳۷۸همین که بانگ بر آید که فالق الصباح←شمارهٔ ۳۷۹شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح←شمارهٔ ۳۸۰باده خوریم ز اول شب تا دم صباح←شمارهٔ ۳۸۱راحت روح من است رایحه روح راح←شمارهٔ ۳۸۲مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح←شمارهٔ ۳۸۳خواص باد بهشت است در نسیم ریاح←شمارهٔ ۳۸۴ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح←شمارهٔ ۳۸۵پیغام دوست راحت جان است و راح روح←شمارهٔ ۳۸۶ساقی ز بامداد بیاور غذای روح←شمارهٔ ۳۸۷مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح←شمارهٔ ۳۸۸خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح←شمارهٔ ۳۸۹کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد←شمارهٔ ۳۹۰چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد←شمارهٔ ۳۹۱دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد←شمارهٔ ۳۹۲قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد←شمارهٔ ۳۹۳مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد←شمارهٔ ۳۹۴کجا رفتی بیا ای سرو آزاد←شمارهٔ ۳۹۵خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد←شمارهٔ ۳۹۶زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد←شمارهٔ ۳۹۷یارم که ز من نمی‌کند یاد←شمارهٔ ۳۹۸فریاد نمی رسند فریاد←شمارهٔ ۳۹۹ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد←شمارهٔ ۴۰۰دیر شد تا ز ما نکردی یاد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth