→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۰۰۱ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من←شمارهٔ ۱۰۰۲اگر دست واگیری از کارِ من←شمارهٔ ۱۰۰۳ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من←شمارهٔ ۱۰۰۴حذر کن ز آهِ جهانگیرِ من←شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من←شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفتهست قرار از من←شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از همنشینان خیالآمیز من←شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن←شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من←شمارهٔ ۱۰۱۰ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من←شمارهٔ ۱۰۱۱کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من←شمارهٔ ۱۰۱۲ماه من ای سرو سیم اندام من←شمارهٔ ۱۰۱۳باد صبا هر نفس تازه کند جان من←شمارهٔ ۱۰۱۴ای عشق تو از بدو کن در جان من←شمارهٔ ۱۰۱۵صحبت اهل دلی و جاه من و جان من←شمارهٔ ۱۰۱۶الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من←شمارهٔ ۱۰۱۷گواه است بر درد پنهان من←شمارهٔ ۱۰۱۸اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من←شمارهٔ ۱۰۱۹کو شیفته ای کجاست چون من←شمارهٔ ۱۰۲۰هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من←شمارهٔ ۱۰۲۱گر به گوشت برسد درد من و زاری من←شمارهٔ ۱۰۲۲بیا و دیده ی پر خون ما بین←شمارهٔ ۱۰۲۳ای ز بهشت بی خبر رونق نو بهار بین←شمارهٔ ۱۰۲۴گوشه چشم پر خمارش بین←شمارهٔ ۱۰۲۵مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین←شمارهٔ ۱۰۲۶ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین←شمارهٔ ۱۰۲۷چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین←شمارهٔ ۱۰۲۸ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین←شمارهٔ ۱۰۲۹دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین←شمارهٔ ۱۰۳۰عشق با هر کس که گردد هم نشین←شمارهٔ ۱۰۳۱خوش است آن دو چشمِ مخمور و خوش آن دو زلفِ مشکین←شمارهٔ ۱۰۳۲به جفا دست برآورد و کمر بست به کین←شمارهٔ ۱۰۳۳گر بدانی که من از عشقِ کهام زار چنین←شمارهٔ ۱۰۳۴بیدوست این منم که به سر میبرم چنین←شمارهٔ ۱۰۳۵ای که دلم ز دست شد جانِ شما که همچنین←شمارهٔ ۱۰۳۶ای که از مکرِ عدو بر خویش میپیچی چنین←شمارهٔ ۱۰۳۷مستم از اقداحِ مالامالِ تو←شمارهٔ ۱۰۳۸رفتی و یک نفس نرفت از نظرم خیالِ تو←شمارهٔ ۱۰۳۹کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو←شمارهٔ ۱۰۴۰بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تو←