شعر را زندگی کن
→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۹۶۱یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن←شمارهٔ ۹۶۲تنم جایی و دل جایی ندارم زَهرهٔ گفتن←شمارهٔ ۹۶۳ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تن←شمارهٔ ۹۶۴ای آرزوی جانم در پای تو افتادن←شمارهٔ ۹۶۵نمیتوان دل یاری زخود بیازردن←شمارهٔ ۹۶۶تا نگویی تو ندانم که چه باید کردن←شمارهٔ ۹۶۷توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن←شمارهٔ ۹۶۸ضرورت است جدایی ز دل ستان کردن←شمارهٔ ۹۶۹مبارک است ملاقات دوستان کردن←شمارهٔ ۹۷۰نخواهم هرگز از می توبه کردن←شمارهٔ ۹۷۱به گدایان نرسد شاه سواری کردن←شمارهٔ ۹۷۲ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن←شمارهٔ ۹۷۳مرا به فخر بود طوق فقر در گردن←شمارهٔ ۹۷۴صعب کاریست سرآسیمه ی ایام شدن←شمارهٔ ۹۷۵دلا تا چند با خود دوست بودن←شمارهٔ ۹۷۶سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن←شمارهٔ ۹۷۷ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن←شمارهٔ ۹۷۸گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن←شمارهٔ ۹۷۹مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن←شمارهٔ ۹۸۰چه خوش باشد پس از هجران کشیدن←شمارهٔ ۹۸۱ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن←شمارهٔ ۹۸۲ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن←شمارهٔ ۹۸۳عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن←شمارهٔ ۹۸۴ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن←شمارهٔ ۹۸۵گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن←شمارهٔ ۹۸۶ای دلِ درمانده به حبس وطن←شمارهٔ ۹۸۷آخر ای ظالم خدا را یاد کن←شمارهٔ ۹۸۸ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن←شمارهٔ ۹۸۹ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن←شمارهٔ ۹۹۰ای دل نمی‌گفتم تورا با عشق خود بینی مکن←شمارهٔ ۹۹۱ای عشق تو در جان من از بدو کُن←شمارهٔ ۹۹۲ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن←شمارهٔ ۹۹۳گر هیچ می‌توانی ما را حمایتی کن←شمارهٔ ۹۹۴با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن←شمارهٔ ۹۹۵گر هیچ می‌توانی ای دل گزارشی کن←شمارهٔ ۹۹۶ای قامتِ تو قیامتِ من←شمارهٔ ۹۹۷آبِ‌روی خود ببردم در میانِ انجمن←شمارهٔ ۹۹۸کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من←شمارهٔ ۹۹۹هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من←شمارهٔ ۱۰۰۰مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth