شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۹۶۱غازه از عکس رخت بر چهرهٔ گلشن مزن←شمارهٔ ۹۶۲از نسیم صبحگاهی کرده در بر پیرهن←شمارهٔ ۹۶۳نیست جای پانهادن بر زمین←شمارهٔ ۹۶۴در خرام آمد چو آن مشکین سلاسل بر زمین←شمارهٔ ۹۶۵ساعد او می زند بر شمع کافور آستین←شمارهٔ ۹۶۶خوبرو بسیار از کشمیر می آید برون←شمارهٔ ۹۶۷برون آی از نقاب و مشهدم را رشک ایمن کن!‏←شمارهٔ ۹۶۸لرزد از جورت دل خلق خدا بر خویشتن←شمارهٔ ۹۶۹از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن←شمارهٔ ۹۷۰چون شمع برافروختی از باده کشیدن←شمارهٔ ۹۷۱چون نهد عارف به پر از خلوت دل پا برون؟←شمارهٔ ۹۷۲تا خزان آمد گل کامی نچیدیم از چمن←شمارهٔ ۹۷۳دل آگاه آزاد است از اندیشهٔ مردن←شمارهٔ ۹۷۴به سعی در طلبش راه جستجو سر کن←شمارهٔ ۹۷۵از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان←شمارهٔ ۹۷۶تا نهاد آن آفتاب شعله خو پا در چمن←شمارهٔ ۹۷۷ساز شد در پردهٔ خاموشی آخر جنگ من←شمارهٔ ۹۷۸بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن←شمارهٔ ۹۷۹انکسار مرا تماشا کن←شمارهٔ ۹۸۰غیر را امشب کباب از اختلاط یار کن←شمارهٔ ۹۸۱ساقی بیار باده و عیشم به کام کن←شمارهٔ ۹۸۲امروز چون توان به مدارا گریستن←شمارهٔ ۹۸۳چراغ دودهٔ مجد و علا امام حسین←شمارهٔ ۹۸۴شعلهٔ حسن ز تو سینهٔ سوزان از من←شمارهٔ ۹۸۵شد بهار و گشت عالم گلستان، ما همچنان←شمارهٔ ۹۸۶چو گل شکفت دگر توبه اختیار مکن←شمارهٔ ۹۸۷چنان یکباره ترک تیغ باز من برید از من←شمارهٔ ۹۸۸شد خیال رویش از بس آشنای چشم من←شمارهٔ ۹۸۹عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن←شمارهٔ ۹۹۰شمعی که مرا روشنی جان تن است آن←شمارهٔ ۹۹۱ساقیا رحمی بر احوال من افتاده کن←شمارهٔ ۹۹۲حیف باشد واله دنیای دون پرور شدن←شمارهٔ ۹۹۳خداوندا دل وارسته از دنیا کرامت کن←شمارهٔ ۹۹۴به خود بست آنکه ز آب و تاب خود چون گوهر غلتان←شمارهٔ ۹۹۵چشم بد دور آفتاب می نماید بر زمین←شمارهٔ ۹۹۶پرند بوی گل پیراهن او←شمارهٔ ۹۹۷ریخت مژگانت که ویرانی بود آباد ازو←شمارهٔ ۹۹۸گلستان بی‌بر رویی به زندان می‌زند پهلو←شمارهٔ ۹۹۹بسکه نرم و صاف باشد سربسر اعضای او←شمارهٔ ۱۰۰۰جواب ناله ام را کی دهد چشم سیاه او←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth