→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۹۲۱دل پراضطرابی؛ دست و پا گم کردهای دارم←شمارهٔ ۹۲۲در چمن با درد عشقت گر دمی منزل کنم←شمارهٔ ۹۲۳خاک راه آن سیه مستم به هنگام خرام←شمارهٔ ۹۲۴سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام←شمارهٔ ۹۲۵خموشم ارچه به ظاهر ولی پر از سخنم←شمارهٔ ۹۲۶مرا بس بود روز دیوان عام←شمارهٔ ۹۲۷شدم پیر و همان مغلوب نفس غفلت آیینم←شمارهٔ ۹۲۸طاقتم طاقست یاران! یار می خواهد دلم←شمارهٔ ۹۲۹به هیچ کس نرسیده است سود ازین مردم←شمارهٔ ۹۳۰زخنده ساغر بر لب رسیده ای دارم←شمارهٔ ۹۳۱خود را به تو بی راحله رفتم برسانم←شمارهٔ ۹۳۲تنها همین ز چشم نه گوهر فکنده ایم←شمارهٔ ۹۳۳رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم←شمارهٔ ۹۳۴ز لعل او دلی شوریده دارم←شمارهٔ ۹۳۵از سکوت افشای اسرار نهانی کرده ایم←شمارهٔ ۹۳۶عذار لعلگون خوب است از خوبان به هم سودن←شمارهٔ ۹۳۷زین بیش جور با دل خونین ما مکن←شمارهٔ ۹۳۸بی جان بود قدح شب آدینه بر زمین←شمارهٔ ۹۳۹شب پا نهد چو مست می ناب بر زمین←شمارهٔ ۹۴۰جهان را محتسب، چندی به کام می پرستان کن!←شمارهٔ ۹۴۱چو یافت لذت بیداد خنجر مژگان←شمارهٔ ۹۴۲چه می شود؟ نفسی در کنار ما بنشین!←شمارهٔ ۹۴۳آنچه در حق گلستان می کند فصل خزان←شمارهٔ ۹۴۴تو و نامهربانی و به قصد ما میان بستن←شمارهٔ ۹۴۵نخواهد کرد گردون بعد از این آهنگ جنگ من←شمارهٔ ۹۴۶گر چنین در ضعف دایم بگذرد احوال من←شمارهٔ ۹۴۷کام دل از لب شکرشکنی شیرین کن←شمارهٔ ۹۴۸در دیار همتم فرش است گوهر بر زمین←شمارهٔ ۹۴۹بر لب منه پیالهٔ سرشار بیش ازین←شمارهٔ ۹۵۰تو و مستی و ناز و عشوه و مغرور خود بودن←شمارهٔ ۹۵۱چو رو از برقع آن رشک قمر می آورد بیرون←شمارهٔ ۹۵۲آشفته زلف را ز صبا میکنی، مکن!←شمارهٔ ۹۵۳بی سخن نیست ترا یک سر مو بیش دهن←شمارهٔ ۹۵۴کی کمال مرد بدخو بر کسی گردد عیان←شمارهٔ ۹۵۵چون شمیم غنچه آیی گر ز قید دل برون←شمارهٔ ۹۵۶خضر نتوانست نرد عشق آسان باختن←شمارهٔ ۹۵۷ز پهلوی ریاضت کسب انوار سعادت کن←شمارهٔ ۹۵۸پنهان تراست ساعد سیمین در آستین←شمارهٔ ۹۵۹ز خویشتن نفسی گر نهی قدم بیرون←شمارهٔ ۹۶۰کرده تا از گرمی خویت حکایت سر زبان←