شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارغالب دهلوی
غالب دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۸۱چیست به لب خنده از عتاب شکستن←شمارهٔ ۲۸۲خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن←شمارهٔ ۲۸۳خیره کند مرد را مهر درم داشتن←شمارهٔ ۲۸۴جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتن←شمارهٔ ۲۸۵چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟←شمارهٔ ۲۸۶خجل ز راستی خویش می توان کردن←شمارهٔ ۲۸۷تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟←شمارهٔ ۲۸۸طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن←شمارهٔ ۲۸۹دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن←شمارهٔ ۲۹۰ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن←شمارهٔ ۲۹۱بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من←شمارهٔ ۲۹۲رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این←شمارهٔ ۲۹۳سرشک افشانی چشم ترش بین←شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو←شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو←شمارهٔ ۲۹۶دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو←شمارهٔ ۲۹۷گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟←شمارهٔ ۲۹۸گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟←شمارهٔ ۲۹۹حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو←شمارهٔ ۳۰۰هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو←شمارهٔ ۳۰۱شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه←شمارهٔ ۳۰۲بتی دارم از اهل دل رم گرفته←شمارهٔ ۳۰۳مر ز فنا فراغ را مژده برگ و ساز ده←شمارهٔ ۳۰۴گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه←شمارهٔ ۳۰۵بر دست و پای بند گرانی نهاده ای←شمارهٔ ۳۰۶چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای←شمارهٔ ۳۰۷می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای←شمارهٔ ۳۰۸کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای←شمارهٔ ۳۰۹دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای←شمارهٔ ۳۱۰سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های←شمارهٔ ۳۱۱در زمهریر سینه آسودگان نه ای←شمارهٔ ۳۱۲خشنود شوی چون دل خشنود نیابی←شمارهٔ ۳۱۳دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی←شمارهٔ ۳۱۴گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟←شمارهٔ ۳۱۵در بستن تمثال تو حیرت رقمستی←شمارهٔ ۳۱۶اندوه پرافشانی از چهره عیانستی←شمارهٔ ۳۱۷ای موج گل نوید تماشای کیستی؟←شمارهٔ ۳۱۸به دل ز عربده جایی که داشتی داری←شمارهٔ ۳۱۹ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری←شمارهٔ ۳۲۰نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth