شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارغالب دهلوی
غالب دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل←شمارهٔ ۲۴۲هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده‌ام←شمارهٔ ۲۴۳بود بدگو ساده با خود هم‌زبانش کرده‌ام←شمارهٔ ۲۴۴دیدم آن هنگامه، بیجا خوف محشر داشتم←شمارهٔ ۲۴۵یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم←شمارهٔ ۲۴۶نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم←شمارهٔ ۲۴۷این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟←شمارهٔ ۲۴۸آنم که لب زمزمه فرسای ندارم←شمارهٔ ۲۴۹ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم←شمارهٔ ۲۵۰آسمان بلند را میرم←شمارهٔ ۲۵۱تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم←شمارهٔ ۲۵۲اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم←شمارهٔ ۲۵۳بی پردگی محشر رسوایی خویشم←شمارهٔ ۲۵۴در وصل دل آزاری اغیار ندانم←شمارهٔ ۲۵۵بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم←شمارهٔ ۲۵۶خود را همی به نقش طرازی علم کنم←شمارهٔ ۲۵۷می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم←شمارهٔ ۲۵۸رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم←شمارهٔ ۲۵۹در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم←شمارهٔ ۲۶۰صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم←شمارهٔ ۲۶۱دگر نگاه ترا مست ناز می‌خواهم←شمارهٔ ۲۶۲گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم←شمارهٔ ۲۶۳درد ناسازست و درمان نیز هم←شمارهٔ ۲۶۴نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم←شمارهٔ ۲۶۵صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم←شمارهٔ ۲۶۶شب‌های غم که چهره به خوناب شسته‌ایم←شمارهٔ ۲۶۷وحشتی در سفر از برگ سفر داشته‌ایم←شمارهٔ ۲۶۸تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم←شمارهٔ ۲۶۹بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم←شمارهٔ ۲۷۰جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده‌ایم←شمارهٔ ۲۷۱بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم←شمارهٔ ۲۷۲رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم←شمارهٔ ۲۷۳بیا که قاعده آسمان بگردانیم←شمارهٔ ۲۷۴بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم←شمارهٔ ۲۷۵سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم←شمارهٔ ۲۷۶ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان←شمارهٔ ۲۷۷چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان←شمارهٔ ۲۷۸به خونم دست و تیغ آلود جانان←شمارهٔ ۲۷۹زهی باغ و بهار جان فشانان←شمارهٔ ۲۸۰حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth