→ دیوان اشعارسعیدا
سعیدا
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱زینهار چون حباب مپرس از نشان صبح←شمارهٔ ۲۰۲هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبح←شمارهٔ ۲۰۳شکست رونق آیینه را صفای قدح←شمارهٔ ۲۰۴چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح←شمارهٔ ۲۰۵به گوش عرش ز حق می رسد به لفظ فصیح←شمارهٔ ۲۰۶مکن به روی دلارام من نظر گستاخ←شمارهٔ ۲۰۷بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟←شمارهٔ ۲۰۸تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ←شمارهٔ ۲۰۹ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخ←شمارهٔ ۲۱۰مرا ز حلقهٔ آن دربهدر پسند مباد←شمارهٔ ۲۱۱هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد←شمارهٔ ۲۱۲شیخ گر از سنت و فرضانه مییابد مراد←شمارهٔ ۲۱۳به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد←شمارهٔ ۲۱۴سعیدا از شکست سنگ اثر در مومیا افتد←شمارهٔ ۲۱۵چون من بلندنظر گاه گاه می افتد←شمارهٔ ۲۱۶هر که را راه سخن وا شده موسی گردد←شمارهٔ ۲۱۷نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد←شمارهٔ ۲۱۸عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد←شمارهٔ ۲۱۹خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد←شمارهٔ ۲۲۰زمین از اشک سرگردان من گرداب میگردد←شمارهٔ ۲۲۱ز بس بر سر خیال آن گل رخسار میگردد←شمارهٔ ۲۲۲چو از نور تجلی ساغری سرشار میگردد←شمارهٔ ۲۲۳چه شور است این که بر گرد سر مخمور میگردد←شمارهٔ ۲۲۴ز راه عشقبازی این دل شیدا نمیگردد←شمارهٔ ۲۲۵در نظربازی من یار نهان می گردد←شمارهٔ ۲۲۶که طرف از این فلک فتنه بار می بندد←شمارهٔ ۲۲۷نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد←شمارهٔ ۲۲۸زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد←شمارهٔ ۲۲۹به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد←شمارهٔ ۲۳۰ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد←شمارهٔ ۲۳۱کسی ز سر میانش کجا خبر دارد←شمارهٔ ۲۳۲در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد←شمارهٔ ۲۳۳کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟←شمارهٔ ۲۳۴عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد←شمارهٔ ۲۳۵من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد←شمارهٔ ۲۳۶چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد←شمارهٔ ۲۳۷به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد←شمارهٔ ۲۳۸مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد←شمارهٔ ۲۳۹طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد←شمارهٔ ۲۴۰عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد←