شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۶۰۱در گلستان جگر داغ تو بس گل می‌کند←شمارهٔ ۶۰۲نیرنگ باده رفع حجابم نمی کند←شمارهٔ ۶۰۳در غمش تا سوختم بخت شرارم شد بلند←شمارهٔ ۶۰۴در بزم چو با عارض پر نور نشیند←شمارهٔ ۶۰۵یک سرنوشت طالع ما بی خطر نبود←شمارهٔ ۶۰۶امشب که خیال رخ او شمع نظر بود←شمارهٔ ۶۰۷چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بود←شمارهٔ ۶۰۸دوش ساز ناله ام آهنگ بود←شمارهٔ ۶۰۹گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بود←شمارهٔ ۶۱۰گر سر و کار کسی با دل نبود←شمارهٔ ۶۱۱سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود←شمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبود←شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود←شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود←شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود←شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود←شمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رود←شمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رود←شمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود←شمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود←شمارهٔ ۶۲۱گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شود←شمارهٔ ۶۲۲از شکستن دل ما رام تظلم نشود←شمارهٔ ۶۲۳مستی ز شور لعل تو هشیار می‌شود←شمارهٔ ۶۲۴از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شود←شمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد←شمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهد←شمارهٔ ۶۲۷هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهد←شمارهٔ ۶۲۸عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد←شمارهٔ ۶۲۹اجر جفا و مزد وفا را که می دهد←شمارهٔ ۶۳۰گر نگه نکهت گلزار حیا می باید←شمارهٔ ۶۳۱نگهبان چراغ راز دل خاموش می باید←شمارهٔ ۶۳۲از آتش ما گر نفسی دود برآید←شمارهٔ ۶۳۳هر دل که ز بیداد تو نومید برآید←شمارهٔ ۶۳۴یاد چشمت چو به سیر دل ما می آید←شمارهٔ ۶۳۵از چمن بی نقاب می آید←شمارهٔ ۶۳۶غباری از طواف کعبه مقصود می آید←شمارهٔ ۶۳۷دلم زیاد نگاهت به شور می‌آید←شمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید←شمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید←شمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth