شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!←شمارهٔ ۳۲۲هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند←شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند←شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند←شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند←شمارهٔ ۳۲۶امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟←شمارهٔ ۳۲۷کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟←شمارهٔ ۳۲۸می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند←شمارهٔ ۳۲۹پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند←شمارهٔ ۳۳۰در زبان خبطی سخن را از بها می افگند←شمارهٔ ۳۳۱خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند←شمارهٔ ۳۳۲نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند←شمارهٔ ۳۳۳دردمندان، بسکه رم از خودنمایی میکنند←شمارهٔ ۳۳۴گردید حرص افزون، آن را که مال افزود←شمارهٔ ۳۳۵سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود←شمارهٔ ۳۳۶مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود←شمارهٔ ۳۳۷بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود←شمارهٔ ۳۳۸آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود←شمارهٔ ۳۳۹همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود←شمارهٔ ۳۴۰کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!←شمارهٔ ۳۴۱تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟←شمارهٔ ۳۴۲قد چون خمید، جمله حواست زبون شود←شمارهٔ ۳۴۳چو شرح حال شهیدان او رساله شود←شمارهٔ ۳۴۴بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود←شمارهٔ ۳۴۵رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود←شمارهٔ ۳۴۶چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود←شمارهٔ ۳۴۷از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود←شمارهٔ ۳۴۸گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود←شمارهٔ ۳۴۹ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود←شمارهٔ ۳۵۰سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود←شمارهٔ ۳۵۱با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود←شمارهٔ ۳۵۲ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود←شمارهٔ ۳۵۳کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود←شمارهٔ ۳۵۴تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود←شمارهٔ ۳۵۵از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد←شمارهٔ ۳۵۶عشق او جان خسته میخواهد←شمارهٔ ۳۵۷عجب دانم، از زخم بسمل برآید!←شمارهٔ ۳۵۸ز عکست آینه، چون آب در خروش آید←شمارهٔ ۳۵۹ز خوی تند، همان تندخو بجان آید←شمارهٔ ۳۶۰خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth