شعر را زندگی کن
→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱مرا که جام جم و گنج قباد نباشد←شمارهٔ ۲۴۲هرکس که مقیم در خمّار نباشد←شمارهٔ ۲۴۳در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد←شمارهٔ ۲۴۴عشاق تو را درد سر عام نباشد←شمارهٔ ۲۴۵ما را سر کفر و غم اسلام نباشد←شمارهٔ ۲۴۶صدرگه عشق غیر سینه نباشد←شمارهٔ ۲۴۷کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد←شمارهٔ ۲۴۸گدای دولت آنم که او گدای تو باشد←شمارهٔ ۲۴۹به دستم گر چو تو گلدسته باشد←شمارهٔ ۲۵۰سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد←شمارهٔ ۲۵۱صراط ما ره میخانه باشد←شمارهٔ ۲۵۲ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد←شمارهٔ ۲۵۳دیده باید که در او صورت یاری باشد←شمارهٔ ۲۵۴روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد←شمارهٔ ۲۵۵غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد←شمارهٔ ۲۵۶هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد←شمارهٔ ۲۵۷حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد←شمارهٔ ۲۵۸ماه من چون سرو بالا می‌کشد←شمارهٔ ۲۵۹گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد←شمارهٔ ۲۶۰دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد←شمارهٔ ۲۶۱هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد←شمارهٔ ۲۶۲ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد←شمارهٔ ۲۶۳سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد←شمارهٔ ۲۶۴در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد←شمارهٔ ۲۶۵چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد←شمارهٔ ۲۶۶از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد←شمارهٔ ۲۶۷یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد←شمارهٔ ۲۶۸عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد←شمارهٔ ۲۶۹از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد←شمارهٔ ۲۷۰شبی خیال تو در خون چشم ما آمد←شمارهٔ ۲۷۱از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد←شمارهٔ ۲۷۲مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد←شمارهٔ ۲۷۳نتواند که ز خط تو سوادی خواند←شمارهٔ ۲۷۴خواهد که خامه راهی در منزلی رساند←شمارهٔ ۲۷۵با وصل گل رسیدن بلبل نمی‌تواند←شمارهٔ ۲۷۶اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند←شمارهٔ ۲۷۷یار رفت از دیده و در دل بماند←شمارهٔ ۲۷۸هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند←شمارهٔ ۲۷۹زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند←شمارهٔ ۲۸۰خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth