→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱لاله از آتش سودای تو داغی دارد←شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیدهای دارد←شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد←شمارهٔ ۲۰۴من رنجور را امید وصلش زنده میدارد←شمارهٔ ۲۰۵به دوست از دل مسکین سلام ما که برد←شمارهٔ ۲۰۶شاد است دل که از غم تو یاد میبرد←شمارهٔ ۲۰۷سیل خون جگرم از سر ما میگذرد←شمارهٔ ۲۰۸دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد←شمارهٔ ۲۰۹پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد←شمارهٔ ۲۱۰عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد←شمارهٔ ۲۱۱رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد←شمارهٔ ۲۱۲گر چارهٔ تقدیر به تدبیر توان کرد←شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد←شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد←شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد←شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزهاش، از جان گذاره کرد←شمارهٔ ۲۱۷من نمیخواهم که چشم غیر در تو بنگرد←شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد←شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد←شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد←شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد←شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد←شمارهٔ ۲۲۳اگر دلبر ز ما دل برنگیرد←شمارهٔ ۲۲۴هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد←شمارهٔ ۲۲۵بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد←شمارهٔ ۲۲۶غم عالم مخور ای دل، که عالم غم نمیارزد←شمارهٔ ۲۲۷چو عشقت چنگ غم در جان من زد←شمارهٔ ۲۲۸مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد←شمارهٔ ۲۲۹گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد←شمارهٔ ۲۳۰نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد←شمارهٔ ۲۳۱هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد←شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد←شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن میرسد←شمارهٔ ۲۳۴ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد←شمارهٔ ۲۳۵من و مسجد همه دانند که تهمت باشد←شمارهٔ ۲۳۶گر سرم خاک شود در کف پایت باشد←شمارهٔ ۲۳۷مرا که نقش خیال تو در نظر باشد←شمارهٔ ۲۳۸مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد←شمارهٔ ۲۳۹صلای عشق قدیم است و از ازل باشد←شمارهٔ ۲۴۰زبان خردهبینان را، حکایت زان دهن باشد←