شعر را زندگی کن
شاهدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر←شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بودمرا درد تو در جان حزین بس←شمارهٔ ۸۳ای دل ز خودی خود جدا باش←شمارهٔ ۸۴بنما طلعت موجه خویش←شمارهٔ ۸۵خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش←شمارهٔ ۸۶مرغ دل راست عزم مسکن خویش←شمارهٔ ۸۷مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش←شمارهٔ ۸۸با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش←شمارهٔ ۸۹به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ←شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام←شمارهٔ ۹۱بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم←شمارهٔ ۹۲بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم←شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم←شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم←شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم←شمارهٔ ۹۶آن جان من و روان مردم←شمارهٔ ۹۷چو چشم تو من فتنه جویی ندارم←شمارهٔ ۹۸چون در صفت آن لب شکر شکن آیم←شمارهٔ ۹۹از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم←شمارهٔ ۱۰۰چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم←شمارهٔ ۱۰۱خواهم که با تو قصه خود در میان نهم←شمارهٔ ۱۰۲به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم←شمارهٔ ۱۰۳مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم←شمارهٔ ۱۰۴تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم←شمارهٔ ۱۰۵به پیش عارض او عرض آفتاب مکن←شمارهٔ ۱۰۶گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون←شمارهٔ ۱۰۷آمد نگار بر در دل دیده باز کن←شمارهٔ ۱۰۸ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن←شمارهٔ ۱۰۹عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان←شمارهٔ ۱۱۰ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو←شمارهٔ ۱۱۱تا کی کنیم آتش دل را نهان از او←شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو←شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو←شمارهٔ ۱۱۴خوشا شب تا سحر با او نشسته←شمارهٔ ۱۱۵ماییم ز عشق مست رفته←شمارهٔ ۱۱۶اگر از دهان تو زد لاف پسته←شمارهٔ ۱۱۷ای نسیم از دوست اعلامی بده←شمارهٔ ۱۱۸خطت طعنه بر مشک و عنبرزده←شمارهٔ ۱۱۹تا مردمک دیده من حسن تو دیده←شمارهٔ ۱۲۰بگو به یار که کاشانهٔ که می‌پرسی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth