→ دیوان اشعاربابافغانی
بابافغانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نمودهای←شمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نمودهای←شمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیدهای←شمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکستهدل هیچکارهای←شمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشتهای←شمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شدهای←شمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کردهای←شمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری←شمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی←شمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی←شمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی←شمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهی←شمارهٔ ۵۳۳تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی←شمارهٔ ۵۳۴تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی←شمارهٔ ۵۳۵هرسوی جلوهای گل خندان چه میکنی←شمارهٔ ۵۳۶ای حدیثت شکر ناب چه شیرینسخنی←شمارهٔ ۵۳۷دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی←شمارهٔ ۵۳۸نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی←شمارهٔ ۵۳۹گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی←شمارهٔ ۵۴۰شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی←شمارهٔ ۵۴۱نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی←شمارهٔ ۵۴۲دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی←شمارهٔ ۵۴۳تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی←شمارهٔ ۵۴۴تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی←شمارهٔ ۵۴۵نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی←شمارهٔ ۵۴۶شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا میآمدی←شمارهٔ ۵۴۷دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی←شمارهٔ ۵۴۸چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری←شمارهٔ ۵۴۹ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی←شمارهٔ ۵۵۰از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری←شمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی←شمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآیی←شمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردی←شمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشای←شمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی←شمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه میرفتی←شمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی←شمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری←شمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ میریزی؟←شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنی←