→ دیوان اشعارجهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم←شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم←شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم←شمارهٔ ۱۰۰۴دوش میرفت دوش بر دوشم←شمارهٔ ۱۰۰۵تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم←شمارهٔ ۱۰۰۶ز زلفت بو نمییابد دماغم←شمارهٔ ۱۰۰۷ز گل با روی تو باشد فراغم←شمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شدهام یار غم←شمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقم←شمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقم←شمارهٔ ۱۰۱۱بس بگردید و بس بگردد هم←شمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالم←شمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالم←شمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالم←شمارهٔ ۱۰۱۵چرایی اینچنین فارغ ز حالم←شمارهٔ ۱۰۱۶آخر نظری فکن به حالم←شمارهٔ ۱۰۱۷چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم←شمارهٔ ۱۰۱۸تا هست نظر بدان جمالم←شمارهٔ ۱۰۱۹ای سر زلف تو پناه دلم←شمارهٔ ۱۰۲۰تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم←شمارهٔ ۱۰۲۱چو بلبل در هوای گلستانم←شمارهٔ ۱۰۲۲تا هست به عشق تو توانم←شمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم←شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم←شمارهٔ ۱۰۲۵بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم←شمارهٔ ۱۰۲۶من تو را یار خویش میدانم←شمارهٔ ۱۰۲۷ز سوز عشق رخت آتشیست در جانم←شمارهٔ ۱۰۲۸چو سروش گر به آب دیده شانم←شمارهٔ ۱۰۲۹در جمال رخ تو حیرانم←شمارهٔ ۱۰۳۰فریاد که از دست تو فریاد زنانم←شمارهٔ ۱۰۳۱از دست غم عشق تو فریاد کنانم←شمارهٔ ۱۰۳۲ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم←شمارهٔ ۱۰۳۳بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانم←شمارهٔ ۱۰۳۴من راز غم عشق تو گفتن نتوانم←شمارهٔ ۱۰۳۵عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم←شمارهٔ ۱۰۳۶پشتم ز فراق شد خم←شمارهٔ ۱۰۳۷در سرم هست که سر در سر کار تو کنم←شمارهٔ ۱۰۳۸من دیده با خیال تو بر هم نمیزنم←شمارهٔ ۱۰۳۹گر خرامی پیش ما در دیدگان جایت کنم←شمارهٔ ۱۰۴۰گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم←