→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود←شمارهٔ ۲۰۲نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود←شمارهٔ ۲۰۳جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود←شمارهٔ ۲۰۴گلگون چو روی یار من از غازه می شود←شمارهٔ ۲۰۵ای باعث ایجاد جهان احمد محمود←شمارهٔ ۲۰۶بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود←شمارهٔ ۲۰۷آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود←شمارهٔ ۲۰۸دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود←شمارهٔ ۲۰۹دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود←شمارهٔ ۲۱۰وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد←شمارهٔ ۲۱۱دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد←شمارهٔ ۲۱۲در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید←شمارهٔ ۲۱۳دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید←شمارهٔ ۲۱۴نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید←شمارهٔ ۲۱۵گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید←شمارهٔ ۲۱۶در دلم از تو پریچهره شکی می آید←شمارهٔ ۲۱۷از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید←شمارهٔ ۲۱۸شب شد وشمس منزوی گردید←شمارهٔ ۲۱۹پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید←شمارهٔ ۲۲۰قاصد برسان به یار کاغذ←شمارهٔ ۲۲۱جز قد دلبر که داردطره های مشکبار←شمارهٔ ۲۲۲عاشق روی توام با کفر وایمانم چه کار←شمارهٔ ۲۲۳با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار←شمارهٔ ۲۲۴ریزم از بس خون زچشم اندرکنار←شمارهٔ ۲۲۵پرده را از روی خود انداخت یار←شمارهٔ ۲۲۶التفاتی به ما ندارد یار←شمارهٔ ۲۲۷زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر←شمارهٔ ۲۲۸ای دلمناز دهانت تنگ تر←شمارهٔ ۲۲۹تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر←شمارهٔ ۲۳۰هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر←شمارهٔ ۲۳۱از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر←شمارهٔ ۲۳۲یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر←شمارهٔ ۲۳۳ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نور←شمارهٔ ۲۳۴گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر←شمارهٔ ۲۳۵نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز←شمارهٔ ۲۳۶بس دل مرده زنده گردد باز←شمارهٔ ۲۳۷چنگ این همه در طره طرار مینداز←شمارهٔ ۲۳۸ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز←شمارهٔ ۲۳۹داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز←شمارهٔ ۲۴۰دل تومایل جفا است هنوز←