→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱ساقی دگر شراب به جام از سبو مریز←شمارهٔ ۲۴۲دلبری دارد آن قمر که مپرس←شمارهٔ ۲۴۳دلبری می کند آن شوخ پری رو که مپرس←شمارهٔ ۲۴۴خواست از دولب او یک بوس←شمارهٔ ۲۴۵دلا غلام در دوست باش و سلطان باش←شمارهٔ ۲۴۶خواه اندر کعبه باش وخواه در بتخانه باش←شمارهٔ ۲۴۷زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش←شمارهٔ ۲۴۸عقل را چندی زمن بیگانه می کردند کاش←شمارهٔ ۲۴۹غم هجران به جان من زد آتش←شمارهٔ ۲۵۰دلبر سیمین تن من دل ز آهن باشدش←شمارهٔ ۲۵۱لعلی ازکان بدخش آورده لب می خواندش←شمارهٔ ۲۵۲چون دلم شد عاشقت دانی که من چون کردمش←شمارهٔ ۲۵۳بر دلم خورده تیر مژگانش←شمارهٔ ۲۵۴سیاووش است گردیده زره پوش←شمارهٔ ۲۵۵شنیده ام سخنی خوش که گفت باده فروش←شمارهٔ ۲۵۶خیز ای نگار باده بیاور پیش←شمارهٔ ۲۵۷شده است دل بر ما خون ز دست دلبر خویش←شمارهٔ ۲۵۸زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاض←شمارهٔ ۲۵۹نوشته حاشیه صفحه جمال تو خط←شمارهٔ ۲۶۰خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاع←شمارهٔ ۲۶۱پروانه را که داده تعلق به نور شمع←شمارهٔ ۲۶۲ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدف←شمارهٔ ۲۶۳رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف←شمارهٔ ۲۶۴هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف←شمارهٔ ۲۶۵برده ای رونق زمشک تر ز زلف←شمارهٔ ۲۶۶دامن آن ماهم ار افتد به کف←شمارهٔ ۲۶۷ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق←شمارهٔ ۲۶۸کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق←شمارهٔ ۲۶۹بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق←شمارهٔ ۲۷۰فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق←شمارهٔ ۲۷۱ای رخت آئینه انوار حق←شمارهٔ ۲۷۲عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق←شمارهٔ ۲۷۳عقل حیران گشته اندر کار عشق←شمارهٔ ۲۷۴الامان از عشق و از آزار عشق←شمارهٔ ۲۷۵گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک←شمارهٔ ۲۷۶دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک←شمارهٔ ۲۷۷زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک←شمارهٔ ۲۷۸ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ←شمارهٔ ۲۷۹گر ببیند رخ تو را بلبل←شمارهٔ ۲۸۰گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل←