→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱چه نعمتی است اگر یار یار ما می شد←شمارهٔ ۱۶۲به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد←شمارهٔ ۱۶۳دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند←شمارهٔ ۱۶۴نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند←شمارهٔ ۱۶۵چوزلف مه رخان ای آسمان چند←شمارهٔ ۱۶۶ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند←شمارهٔ ۱۶۷ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند←شمارهٔ ۱۶۸عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند←شمارهٔ ۱۶۹دست بر گیسو چودلبر می زند←شمارهٔ ۱۷۰ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند←شمارهٔ ۱۷۱از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند←شمارهٔ ۱۷۲کس نظر بررخ جانان نکند←شمارهٔ ۱۷۳با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند←شمارهٔ ۱۷۴بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند←شمارهٔ ۱۷۵هر ناله ای که بربط وطنبور می کند←شمارهٔ ۱۷۶دل را اسیر زلف گروه گیر می کند←شمارهٔ ۱۷۷هیچ میدانی که هجرانت چه با من میکند←شمارهٔ ۱۷۸زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند←شمارهٔ ۱۷۹با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند←شمارهٔ ۱۸۰جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند←شمارهٔ ۱۸۱ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند←شمارهٔ ۱۸۲غم ندارم در ره یار آنچه آزارم کنند←شمارهٔ ۱۸۳بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بود←شمارهٔ ۱۸۴آتشی کز هجر یوسف در دل یعقوب بود←شمارهٔ ۱۸۵اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود←شمارهٔ ۱۸۶هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود←شمارهٔ ۱۸۷من پی دلبر و او را بر دل منزل بود←شمارهٔ ۱۸۸از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود←شمارهٔ ۱۸۹من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود←شمارهٔ ۱۹۰گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود←شمارهٔ ۱۹۱دل زخمدار و طره او مشکبو بود←شمارهٔ ۱۹۲روشنی کف موسی همه ازروی تو بود←شمارهٔ ۱۹۳دلم از موی توآشفته چنان است که بود←شمارهٔ ۱۹۴دوش از برما یار نهان گشت وبری بود←شمارهٔ ۱۹۵پرده را بردار از رخسار بود←شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود←شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود←شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود←شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود←شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود←