→ دیوان اشعارصائب
صائب
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۶۱۶۱مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین←غزل شمارهٔ ۶۱۶۲خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟←غزل شمارهٔ ۶۱۶۳سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟←غزل شمارهٔ ۶۱۶۴آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد←غزل شمارهٔ ۶۱۶۵جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین←غزل شمارهٔ ۶۱۶۶گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین←غزل شمارهٔ ۶۱۶۷گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین←غزل شمارهٔ ۶۱۶۸نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین←غزل شمارهٔ ۶۱۶۹خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۰روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۱چشم خواب آلود او را در خم ابرو ببین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۲تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۳ای لب لعل ترا خون یمن در آستین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۴پیش هر ناشسته رویی وا مکن لب بیش ازین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۵عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۶سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۷هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۸در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین←غزل شمارهٔ ۶۱۷۹سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین←غزل شمارهٔ ۶۱۸۰ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین←غزل شمارهٔ ۶۱۸۱می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین←غزل شمارهٔ ۶۱۸۲از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین←غزل شمارهٔ ۶۱۸۳می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران←غزل شمارهٔ ۶۱۸۴نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان←غزل شمارهٔ ۶۱۸۵اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان←غزل شمارهٔ ۶۱۸۶ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟←غزل شمارهٔ ۶۱۸۷ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان←غزل شمارهٔ ۶۱۸۸مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان←غزل شمارهٔ ۶۱۸۹چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۰به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۱ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۲خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۳به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۴به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۵چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۶عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۷سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن←غزل شمارهٔ ۶۱۹۸ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟←غزل شمارهٔ ۶۱۹۹چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟←غزل شمارهٔ ۶۲۰۰ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن←