→ دیوان اشعارصائب
صائب
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۱۰۴۱از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۲توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۳هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۴سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۵حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۶زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ریشه ما در زمین خاکساری محکم است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۸نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است←غزل شمارهٔ ۱۰۴۹در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۰در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۱جان غافل را سفر در چار دیوار تن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۲هستی دنیای فانی انتظار مردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۳حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۴در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۵اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۶مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۷از عزیزان دیده پوشیده من روشن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۸تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است←غزل شمارهٔ ۱۰۵۹مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۰در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۱وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۲حقپرستی، قطره را در کار دریا کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۳بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۴جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۵عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۶خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۷نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۸تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است←غزل شمارهٔ ۱۰۶۹سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۰خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۱بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۲خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۳دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۴چشم من از گریه مستانه من روشن است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۵دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۶شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۷لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۸هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است←غزل شمارهٔ ۱۰۷۹نوبهار آیینه طبع سخنساز من است←غزل شمارهٔ ۱۰۸۰کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است←