شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاروحشی بافقی
وحشی بافقی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم←شمارهٔ ۲۸۲ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم←شمارهٔ ۲۸۳مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم←شمارهٔ ۲۸۴نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم←شمارهٔ ۲۸۵چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم←شمارهٔ ۲۸۶در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم←شمارهٔ ۲۸۷دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم←شمارهٔ ۲۸۸ز کوی آن پری دیوانه رفتم←شمارهٔ ۲۸۹خوشست آن مه به اغیار آزمودم←شمارهٔ ۲۹۰از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم←شمارهٔ ۲۹۱انجام حسن او شد پایان عشق من هم←شمارهٔ ۲۹۲دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم←شمارهٔ ۲۹۳از تندی خوی تو گهی یاد نکردم←شمارهٔ ۲۹۴ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم←شمارهٔ ۲۹۵همخواب رقیبانی و من تاب ندارم←شمارهٔ ۲۹۶منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم←شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم←شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم←شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم←شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم←شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم←شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم←شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم←شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام←شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم←شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم←شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم←شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم←شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم←شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم←شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم←شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم←شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم←شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم←شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم←شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم←شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم←شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم←شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم←شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth