شعر را زندگی کن
→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب←شمارهٔ ۸۲مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب←شمارهٔ ۸۳دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب←شمارهٔ ۸۴چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب←شمارهٔ ۸۵قیامت است سفر کردن از دیار حبیب←شمارهٔ ۸۶زهی قدر من گر وصال حبیب←شمارهٔ ۸۷بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب←شمارهٔ ۸۸به وعده مده بیش از اینم فریب←شمارهٔ ۸۹ای شب هجران تو روز حسیب←شمارهٔ ۹۰ای باغبان سماع کن آواز عندلیب←شمارهٔ ۹۱ز من سرگشته در کویِ خرابات←شمارهٔ ۹۲چون لبت مصرکی خیزد نبات←شمارهٔ ۹۳یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات←شمارهٔ ۹۴گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات←شمارهٔ ۹۵ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات←شمارهٔ ۹۶صبح دم خیز من النوم الصّلات←شمارهٔ ۹۷چون دردمند به حیّ علی الصّلات←شمارهٔ ۹۸گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات←شمارهٔ ۹۹دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات←شمارهٔ ۱۰۰یاد باد آن شب که خوش کردم شبت←شمارهٔ ۱۰۱دوش برقع ز روی باز انداخت←شمارهٔ ۱۰۲مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت←شمارهٔ ۱۰۳چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت←شمارهٔ ۱۰۴که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوخت←شمارهٔ ۱۰۵آتش سودای تو جانم بسوخت←شمارهٔ ۱۰۶تو را تا با تو باشد چون و چندت←شمارهٔ ۱۰۷همنشین درد باید شد چو درمان بایدت←شمارهٔ ۱۰۸دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت←شمارهٔ ۱۰۹کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت←شمارهٔ ۱۱۰هزار جان گرامی فدای خاک درت←شمارهٔ ۱۱۱دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است←شمارهٔ ۱۱۲کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است←شمارهٔ ۱۱۳مثل تو را دوست داشتن نه صواب است←شمارهٔ ۱۱۴بوی خوشت همره باد صباست←شمارهٔ ۱۱۵عشق فرمانده موجودات است←شمارهٔ ۱۱۶ما را به روی دوست همه رنج راحت است←شمارهٔ ۱۱۷مرا شدن به تماشای یار مصلحت است←شمارهٔ ۱۱۸ای یار برشکسته از ما این چه عادت است←شمارهٔ ۱۱۹بر من شب فراق چو روز قیامت است←شمارهٔ ۱۲۰بر من چرا وساوس شیطان به قوت است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth