شعر را زندگی کن
→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست←شمارهٔ ۱۲۲ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست←شمارهٔ ۱۲۳از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست←شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست←شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست←شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست←شمارهٔ ۱۲۷قیامت آن زمان از خلق برخاست←شمارهٔ ۱۲۸آوازه آن جمال برخاست←شمارهٔ ۱۲۹باد از طرفِ شمال برخاست←شمارهٔ ۱۳۰دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست←شمارهٔ ۱۳۱یار باریک میان تا ز کنارم برخاست←شمارهٔ ۱۳۲سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست←شمارهٔ ۱۳۳به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست←شمارهٔ ۱۳۴همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست←شمارهٔ ۱۳۵همین که از برم آن سرو نازنین برخاست←شمارهٔ ۱۳۶این سرو خرامان ز گلستان که برخاست←شمارهٔ ۱۳۷چون جمله تویی بهانه برخاست←شمارهٔ ۱۳۸هرگزت روزی هوای ما نخاست←شمارهٔ ۱۳۹ندانسته بودی تو ای دوست راست←شمارهٔ ۱۴۰قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست←شمارهٔ ۱۴۱عشق این است که ما راست دگرها هوس است←شمارهٔ ۱۴۲مشتاق روی دوست که حالش مشوش است←شمارهٔ ۱۴۳آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست←شمارهٔ ۱۴۴جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است←شمارهٔ ۱۴۵جهان در سایه خورشید عشق است←شمارهٔ ۱۴۶زبان بربسته ای با ما که جنگ است←شمارهٔ ۱۴۷می خور که بر اصحاب خرابات حلال است←شمارهٔ ۱۴۸هر کو نظرش به جاه و مال است←شمارهٔ ۱۴۹دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است←شمارهٔ ۱۵۰دل و جانم آنجا که جان و دل است←شمارهٔ ۱۵۱شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست←شمارهٔ ۱۵۲نکونامی و بدنامی کدام است←شمارهٔ ۱۵۳ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است←شمارهٔ ۱۵۴مرا بی باده مستی بر دوام است←شمارهٔ ۱۵۵خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است←شمارهٔ ۱۵۶آفتاب خُلد روی یار ماست←شمارهٔ ۱۵۷دیر شد تا رسم قربان کیش ماست←شمارهٔ ۱۵۸یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است←شمارهٔ ۱۵۹می بیارید که می داروی درد حکماست←شمارهٔ ۱۶۰تا دور آفرینش و تا عمر عالم است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth