→ دیوان کمپانیغروی اصفهانی
غروی اصفهانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱اگر به شرط مروت وفا توانی کرد←شمارهٔ ۸۲عاکفان حرمت قبلۀ اهل کرمند←شمارهٔ ۸۳گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:←شمارهٔ ۸۴تا به کی ای نوش جان میزنیم نیشتر←شمارهٔ ۸۵خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر←شمارهٔ ۸۶ای از خط تو سبز لب جویبار عمر←شمارهٔ ۸۷گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیس←شمارهٔ ۸۸آتش قهر تو بر باد دهد گر خاکم←شمارهٔ ۸۹گر هوای سر کوی تو دهد بر بادم←شمارهٔ ۹۰نقطۀ خال تو را من که چنان حیرانم←شمارهٔ ۹۱ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدم←شمارهٔ ۹۲نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریم←شمارهٔ ۹۳دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم←شمارهٔ ۹۴هر سو نگریدیم کسی چون تو ندیدیم←شمارهٔ ۹۵ترسم آنست که ترسائی روی تو شوم←شمارهٔ ۹۶از رقیبان تو تا چند من اندیشه کنم←شمارهٔ ۹۷هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیم←شمارهٔ ۹۸لالۀ روی تو را شمع جهان افروزم←شمارهٔ ۹۹به امید روی دلدار ز آبرو گذشتم←شمارهٔ ۱۰۰تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرم←شمارهٔ ۱۰۱بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم←شمارهٔ ۱۰۲چون خم عشق ازل تا به ابد میجوشم←شمارهٔ ۱۰۳من به ناخن غم سینه میخراشم←شمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم←شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم←شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکتهای را گفت در گوشم←شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم←شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم←شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن←شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن←شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون←شمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزان←شمارهٔ ۱۱۳اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان←شمارهٔ ۱۱۴مائیم مست باده روز الست تو←شمارهٔ ۱۱۵صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال تو←شمارهٔ ۱۱۶زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند تو←شمارهٔ ۱۱۷آبرومندم به عشق روی تو←شمارهٔ ۱۱۸ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکندهای←شمارهٔ ۱۱۹اگر روزانه باشد یا شبانه←شمارهٔ ۱۲۰ای شاهد عالمسوز در حسن و دلارایی←