→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۶۱زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه←شمارهٔ ۵۶۲کشد از گرم رویی، نیک و بد را در بر آیینه←شمارهٔ ۵۶۳نگذاشت جان غم تو برای شهادتی←شمارهٔ ۵۶۴شایسته قبول، ندارم عبادتی←شمارهٔ ۵۶۵زیر گل بودن، بسی خوشتر، که زیر منتی←شمارهٔ ۵۶۶با من همیشه درد تو دارد عنایتی←شمارهٔ ۵۶۷نیی کریم، ز فیض آب تا نمیگردی←شمارهٔ ۵۶۸به گرد دولت دنیای دونپرور چه میگردی؟!←شمارهٔ ۵۶۹پسند دوست نبود خود پسندی←شمارهٔ ۵۷۰درین ماتمسرا از غفلت ای جاهل، چه میخندی؟!←شمارهٔ ۵۷۱بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری←شمارهٔ ۵۷۲در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری←شمارهٔ ۵۷۳سرکش سمند دولت، پر نیست اعتباری←شمارهٔ ۵۷۴بغیر بیکسیم نیست در جهان یاری←شمارهٔ ۵۷۵دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری←شمارهٔ ۵۷۶نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری←شمارهٔ ۵۷۷دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری!←شمارهٔ ۵۷۸گوشهای میخواهم و، چشم به خوان دل تری←شمارهٔ ۵۷۹میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری←شمارهٔ ۵۸۰دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری←شمارهٔ ۵۸۱خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری←شمارهٔ ۵۸۲بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟←شمارهٔ ۵۸۳نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!←شمارهٔ ۵۸۴چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری←شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچارهای، از خویش دلگیری!←شمارهٔ ۵۸۶ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!←شمارهٔ ۵۸۷ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری←شمارهٔ ۵۸۸کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی←شمارهٔ ۵۸۹به هرجا میفروزی چهره، آتشخانه میسازی←شمارهٔ ۵۹۰کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی←شمارهٔ ۵۹۱گاهی سری به خاطر غمناک میکشی←شمارهٔ ۵۹۲نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی←شمارهٔ ۵۹۳دوست داند زبان خاموشی←شمارهٔ ۵۹۴چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟←شمارهٔ ۵۹۵همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!←شمارهٔ ۵۹۶از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!←شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!←شمارهٔ ۵۹۸در میان دوستان، با این کمال بندگی←شمارهٔ ۵۹۹نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی←شمارهٔ ۶۰۰با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی←