شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۶۰۱چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی←شمارهٔ ۶۰۲از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی←شمارهٔ ۶۰۳بر کتاب دل نوشتم تا خط عشقت جلی←شمارهٔ ۶۰۴ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی←شمارهٔ ۶۰۵اگر گللر غمیندینک دور چمنده بلبل افغانی←شمارهٔ ۶۰۶زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:←شمارهٔ ۶۰۷ندهم تن بجز از عریانی←شمارهٔ ۶۰۸با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی←شمارهٔ ۶۰۹چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی←شمارهٔ ۶۱۰تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی←شمارهٔ ۶۱۱تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!←شمارهٔ ۶۱۲بر من کند از بس غم عشق تو گرانی←شمارهٔ ۶۱۳بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی←شمارهٔ ۶۱۴پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی←شمارهٔ ۶۱۵نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی←شمارهٔ ۶۱۶زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی←شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی←شمارهٔ ۶۱۸جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!←شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی←شمارهٔ ۶۲۰کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی←شمارهٔ ۶۲۱بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی←شمارهٔ ۶۲۲بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟←شمارهٔ ۶۲۳نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی←شمارهٔ ۶۲۴هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی←شمارهٔ ۶۲۵در کنار یار، از یار است دست ما تهی!←شمارهٔ ۶۲۶خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی←شمارهٔ ۶۲۷ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی←شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی←شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی←شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی←شمارهٔ ۶۳۱به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی←شمارهٔ ۶۳۲دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟←شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!←شمارهٔ ۶۳۴با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟←شمارهٔ ۶۳۵عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای←شمارهٔ ۶۳۶ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth