شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسیدای نسفی
سیدای نسفی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۰۱رفتند اهل جود در ایام کس نماند←شمارهٔ ۲۰۲ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود←شمارهٔ ۲۰۳مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد←شمارهٔ ۲۰۴ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد←شمارهٔ ۲۰۵ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد←شمارهٔ ۲۰۶آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند←شمارهٔ ۲۰۷از ملامت خانه ام آرامگاه گل شود←شمارهٔ ۲۰۸به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد←شمارهٔ ۲۰۹رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند←شمارهٔ ۲۱۰شیرینی لب تو به شکر نداده اند←شمارهٔ ۲۱۱آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد←شمارهٔ ۲۱۲تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند←شمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند←شمارهٔ ۲۱۴مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد←شمارهٔ ۲۱۵درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند←شمارهٔ ۲۱۶اگر در خانه آئینه آن روح روان آید←شمارهٔ ۲۱۷قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید←شمارهٔ ۲۱۸پیغام چشم من به عزیزان که می برد←شمارهٔ ۲۱۹از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود←شمارهٔ ۲۲۰من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید←شمارهٔ ۲۲۱چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد←شمارهٔ ۲۲۲ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد←شمارهٔ ۲۲۳تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد←شمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد←شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید←شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود←شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند←شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد←شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد←شمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگند←شمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خورد←شمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد←شمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد←شمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود←شمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند←شمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند←شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود←شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید←شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید←شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth