شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسیدای نسفی
سیدای نسفی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد←شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد←شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد←شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود←شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید←شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند←شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود←شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد←شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود←شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود←شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید←شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید←شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید←شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد←شمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید←شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد←شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید←شمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد←شمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماند←شمارهٔ ۲۶۰فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد←شمارهٔ ۲۶۱بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود←شمارهٔ ۲۶۲امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود←شمارهٔ ۲۶۳بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد←شمارهٔ ۲۶۴از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اند←شمارهٔ ۲۶۵به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد←شمارهٔ ۲۶۶خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود←شمارهٔ ۲۶۷ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده‌اند←شمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد←شمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود←شمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود←شمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود←شمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خورد←شمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد←شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود←شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند←شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند←شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند←شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند←شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد←شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth