→ دیوان اشعارسیدای نسفی
سیدای نسفی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت←شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت←شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت←شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است←شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت←شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست←شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج←شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح←شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ←شمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد←شمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا میکند←شمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شود←شمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید←شمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید←شمارهٔ ۱۷۵در گلستان بیتو اشک از چشم بلبل میچکد←شمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند←شمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید←شمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد←شمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود←شمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد←شمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآید←شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند←شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد←شمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند←شمارهٔ ۱۸۵در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد←شمارهٔ ۱۸۶جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود←شمارهٔ ۱۸۷چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید←شمارهٔ ۱۸۸نگار من به دم چون مسیح می آید←شمارهٔ ۱۸۹شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند←شمارهٔ ۱۹۰شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند←شمارهٔ ۱۹۱شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود←شمارهٔ ۱۹۲دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود←شمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید←شمارهٔ ۱۹۴چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید←شمارهٔ ۱۹۵آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند←شمارهٔ ۱۹۶سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد←شمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید←شمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شود←شمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه میسوزد←شمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید←