شعر را زندگی کن
→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۰۱چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش←شمارهٔ ۴۰۲می‌شود در تاب چشم روشنش←شمارهٔ ۴۰۳مرا وصال تو بگذشت در تمنا دوش←شمارهٔ ۴۰۴چو برکشید به وقت سحر خروس خروش←شمارهٔ ۴۰۵مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش←شمارهٔ ۴۰۶گر بنگری در آینه عکس جمال خویش←شمارهٔ ۴۰۷سوخته‌ام از دل مسکین خویش←شمارهٔ ۴۰۸از آن چون شمع می‌سوزد دلم در شام گیسویش←شمارهٔ ۴۰۹جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط←شمارهٔ ۴۱۰از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع←شمارهٔ ۴۱۱زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع←شمارهٔ ۴۱۲خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع←شمارهٔ ۴۱۳ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع←شمارهٔ ۴۱۴بسکه هر شب سرگذشت خویش می‌رانم چو شمع←شمارهٔ ۴۱۵ای منصب رسالت از تو شده به رونق←شمارهٔ ۴۱۶می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق←شمارهٔ ۴۱۷ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق←شمارهٔ ۴۱۸هر که بوئی یافت از بستان عشق←شمارهٔ ۴۱۹ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق←شمارهٔ ۴۲۰زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک←شمارهٔ ۴۲۱نمود صبح ازل آفتاب روز وصال←شمارهٔ ۴۲۲شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال←شمارهٔ ۴۲۳هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل←شمارهٔ ۴۲۴چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل←شمارهٔ ۴۲۵منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل←شمارهٔ ۴۲۶دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل←شمارهٔ ۴۲۷هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل←شمارهٔ ۴۲۸به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل←شمارهٔ ۴۲۹مهی در برج ما کرده است منزل←شمارهٔ ۴۳۰بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل←شمارهٔ ۴۳۱دگر ره بر خدا کردم توکل←شمارهٔ ۴۳۲بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل←شمارهٔ ۴۳۳پرده چو بگشاد باد از روی گل←شمارهٔ ۴۳۴اگر ای باد تو را بر در او هست قبول←شمارهٔ ۴۳۵ای صبا از من به جانان شو رسول←شمارهٔ ۴۳۶رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول←شمارهٔ ۴۳۷مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام←شمارهٔ ۴۳۸در سر من هست هوای مدام←شمارهٔ ۴۳۹خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام←شمارهٔ ۴۴۰من ز دست تو داستان شده‌ام←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth