شعر را زندگی کن
→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱مهری ز تو در وجود ناید←شمارهٔ ۳۶۲گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید←شمارهٔ ۳۶۳تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید←شمارهٔ ۳۶۴تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید←شمارهٔ ۳۶۵دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید←شمارهٔ ۳۶۶چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید←شمارهٔ ۳۶۷دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید←شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید←شمارهٔ ۳۶۹آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید←شمارهٔ ۳۷۰آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید←شمارهٔ ۳۷۱گر تو داری به عاشقان اقرار←شمارهٔ ۳۷۲گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار←شمارهٔ ۳۷۳دیده باغ است و لاله صورت یار←شمارهٔ ۳۷۴مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر←شمارهٔ ۳۷۵عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر←شمارهٔ ۳۷۶زان لب و دندان چون لعل و گهر←شمارهٔ ۳۷۷آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر←شمارهٔ ۳۷۸ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور←شمارهٔ ۳۷۹آسان شود به صبر همه کار غم مخور←شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر←شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر←شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر←شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز←شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز←شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز←شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز←شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز←شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز←شمارهٔ ۳۸۹لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز←شمارهٔ ۳۹۰رُخت را نور بخشیدن میاموز←شمارهٔ ۳۹۱ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس←شمارهٔ ۳۹۲مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس←شمارهٔ ۳۹۳این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس←شمارهٔ ۳۹۴همی‌دارم از لطف تو مُلتمس←شمارهٔ ۳۹۵من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس←شمارهٔ ۳۹۶غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش←شمارهٔ ۳۹۷چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش←شمارهٔ ۳۹۸آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش←شمارهٔ ۳۹۹غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش←شمارهٔ ۴۰۰به دندان‌مزد افشاندیم جان بر لعل خندانش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth