→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۴۱من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیدهام←شمارهٔ ۴۴۲بسیار در هر گوشهای من گوش را مالیدهام←شمارهٔ ۴۴۳من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم←شمارهٔ ۴۴۴من غیر سر راه تو راهی نگرفتم←شمارهٔ ۴۴۵هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم←شمارهٔ ۴۴۶رندانه ساکن کوی ملامتم←شمارهٔ ۴۴۷سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم←شمارهٔ ۴۴۸ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب میکردم←شمارهٔ ۴۴۹جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم←شمارهٔ ۴۵۰ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم←شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم←شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم←شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم←شمارهٔ ۴۵۴تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم←شمارهٔ ۴۵۵همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم←شمارهٔ ۴۵۶خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم←شمارهٔ ۴۵۷وجود من همه عیب است و یک هنر دارم←شمارهٔ ۴۵۸رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم←شمارهٔ ۴۵۹چو خط بر من کشیدی چشم دارم←شمارهٔ ۴۶۰تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست میدارم←شمارهٔ ۴۶۱به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم←شمارهٔ ۴۶۲خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم←شمارهٔ ۴۶۳من که چون باد سحر، دم از هوائی میزنم←شمارهٔ ۴۶۴بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم←شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتادهام که برخیزم←شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم←شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم←شمارهٔ ۴۶۸روزگاریست که من عاشق و دیوانهوشم←شمارهٔ ۴۶۹من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم←شمارهٔ ۴۷۰منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم←شمارهٔ ۴۷۱من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم←شمارهٔ ۴۷۲چهره بر خاک درت شب همه شب میمالم←شمارهٔ ۴۷۳امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم←شمارهٔ ۴۷۴کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم←شمارهٔ ۴۷۵تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم←شمارهٔ ۴۷۶به درد عشق درماندم، ره درمان نمیدانم←شمارهٔ ۴۷۷به ابرویت که نشسته به گوشهای چو کمانم←شمارهٔ ۴۷۸روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم←شمارهٔ ۴۷۹چون کمانت تا پیئی بر استخوان دارد تنم←شمارهٔ ۴۸۰تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم←