شعر را زندگی کن
→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۵۶۱بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله←شمارهٔ ۵۶۲روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه←شمارهٔ ۵۶۳مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه←شمارهٔ ۵۶۴آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی←شمارهٔ ۵۶۵گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای←شمارهٔ ۵۶۶جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای←شمارهٔ ۵۶۷ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای←شمارهٔ ۵۶۸من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای←شمارهٔ ۵۶۹یا شفائی و یا دواء دائی←شمارهٔ ۵۷۰نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی←شمارهٔ ۵۷۱سرو از پای در آید چو به بستان آئی←شمارهٔ ۵۷۲جانا اگر به تنها، داری سر جدائی←شمارهٔ ۵۷۳دوش می‌گفت پیر ترسائی←شمارهٔ ۵۷۴عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی←شمارهٔ ۵۷۵هست از زلف کژت در دل من قلابی←شمارهٔ ۵۷۶گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی←شمارهٔ ۵۷۷چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی←شمارهٔ ۵۷۸شب‌ها من و کنج غمی، شمع‌ام کند غمخوارئی←شمارهٔ ۵۷۹به دستان گر ز دست ما بجستی←شمارهٔ ۵۸۰گر بیابد جان شیرین فرصتی←شمارهٔ ۵۸۱به درد عاشقی خو کن، مجو درمان اگر مردی←شمارهٔ ۵۸۲پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی←شمارهٔ ۵۸۳بیامدم ز سفر باز جانب یاری←شمارهٔ ۵۸۴به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری←شمارهٔ ۵۸۵سخت سستی تو در وفا داری←شمارهٔ ۵۸۶به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری←شمارهٔ ۵۸۷خون دل هست اگر عزم شرابی داری←شمارهٔ ۵۸۸ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری←شمارهٔ ۵۸۹ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری←شمارهٔ ۵۹۰مختار نبودم که فتادم ز تو دوری←شمارهٔ ۵۹۱به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری←شمارهٔ ۵۹۲دوشینه می‌گفت نالان اسیری←شمارهٔ ۵۹۳ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی←شمارهٔ ۵۹۴به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی←شمارهٔ ۵۹۵نیازی می‌کنم با بی‌نیازی←شمارهٔ ۵۹۶بارها فکر کرده‌ایم بسی←شمارهٔ ۵۹۷ای یار ز یاران خبر یار نپرسی←شمارهٔ ۵۹۸لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی←شمارهٔ ۵۹۹مرا هر دم فزاید درد و داغی←شمارهٔ ۶۰۰نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth