شعر را زندگی کن
→ ناصر بخاراییناصر بخارایی
ناصر بخارایی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۵۲۱گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن←شمارهٔ ۵۲۲شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن←شمارهٔ ۵۲۳بگیر ملک خراب دل و عمارت کن←شمارهٔ ۵۲۴ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن←شمارهٔ ۵۲۵در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن←شمارهٔ ۵۲۶جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من←شمارهٔ ۵۲۷تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن←شمارهٔ ۵۲۸وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من←شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من←شمارهٔ ۵۳۰هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من←شمارهٔ ۵۳۱ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من←شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من←شمارهٔ ۵۳۳گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من←شمارهٔ ۵۳۴ما را دلیست چو ساغر گرفته خون←شمارهٔ ۵۳۵در سرم سودای عشق است و جنون←شمارهٔ ۵۳۶مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این←شمارهٔ ۵۳۷مگذار عاشقان را در انتظار چندین←شمارهٔ ۵۳۸من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین←شمارهٔ ۵۳۹پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین←شمارهٔ ۵۴۰روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین←شمارهٔ ۵۴۱ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین←شمارهٔ ۵۴۲او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او←شمارهٔ ۵۴۳بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او←شمارهٔ ۵۴۴مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او←شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو←شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو←شمارهٔ ۵۴۷از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو←شمارهٔ ۵۴۸آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو←شمارهٔ ۵۴۹بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو←شمارهٔ ۵۵۰دل گرفت از مسجدم، خمار کو←شمارهٔ ۵۵۱عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو←شمارهٔ ۵۵۲ای لوای مهتری بر لامکان افراخته←شمارهٔ ۵۵۳آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه←شمارهٔ ۵۵۴همسر گل می‌نشود هر گیاه←شمارهٔ ۵۵۵در این زمانه به می دلق زرق رنگین به←شمارهٔ ۵۵۶من آن مرغ غریبم خسته بسته←شمارهٔ ۵۵۷ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده←شمارهٔ ۵۵۸در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده←شمارهٔ ۵۵۹منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده←شمارهٔ ۵۶۰حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth