شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۴۱رندان پاکباز که از خود بریده‌اند←شمارهٔ ۸۴۲لعل شکروشت که به جلاب شسته اند←شمارهٔ ۸۴۳اهل خرد که دل به جهان در نبسته‌اند←شمارهٔ ۸۴۴آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند←شمارهٔ ۸۴۵دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید←شمارهٔ ۸۴۶باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید←شمارهٔ ۸۴۷ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید←شمارهٔ ۸۴۸باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد←شمارهٔ ۸۴۹دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد←شمارهٔ ۸۵۰دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد←شمارهٔ ۸۵۱ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد←شمارهٔ ۸۵۲خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند←شمارهٔ ۸۵۳ای همرهان که آگه از آن رفته منید←شمارهٔ ۸۵۴دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد←شمارهٔ ۸۵۵دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟←شمارهٔ ۸۵۶عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود←شمارهٔ ۸۵۷افسوس ازین حیات که بر باد می‌رود←شمارهٔ ۸۵۸باز آن سوار مست به نخچیر می رود←شمارهٔ ۸۵۹چشم تو خفته ایست که در خواب می رود←شمارهٔ ۸۶۰دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود←شمارهٔ ۸۶۱این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود←شمارهٔ ۸۶۲سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود←شمارهٔ ۸۶۳شب‌ها اسیر دردم و خوابم نمی‌برد←شمارهٔ ۸۶۴سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد←شمارهٔ ۸۶۵آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد←شمارهٔ ۸۶۶عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد←شمارهٔ ۸۶۷ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود←شمارهٔ ۸۶۸هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود←شمارهٔ ۸۶۹هر روز چشم من به جمالی فرو شود←شمارهٔ ۸۷۰دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود←شمارهٔ ۸۷۱کاری ست در سرم که به سامان نمی شود←شمارهٔ ۸۷۲زان گل که اندکی بته مشک ناب شد←شمارهٔ ۸۷۳بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد←شمارهٔ ۸۷۴باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد←شمارهٔ ۸۷۵گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد←شمارهٔ ۸۷۶از حال مات هیچ حکایت نمی‌رسد←شمارهٔ ۸۷۷باد صبا ز نافهٔ چینت نمی‌رسد←شمارهٔ ۸۷۸یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود←شمارهٔ ۸۷۹ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود←شمارهٔ ۸۸۰مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth