شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربابافغانی
بابافغانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز←شمارهٔ ۳۲۲هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز←شمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری باز←شمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناز←شمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز←شمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز←شمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز←شمارهٔ ۳۲۸این نخل تازه بین که ندیدست خار کس←شمارهٔ ۳۲۹دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس←شمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرس←شمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس←شمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس←شمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس←شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس←شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش←شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش←شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش←شمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکش←شمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش←شمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اش←شمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش←شمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟←شمارهٔ ۳۴۳فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش←شمارهٔ ۳۴۴از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش←شمارهٔ ۳۴۵می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش←شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش←شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش←شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش←شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش←شمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش←شمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش←شمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش←شمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورش←شمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش←شمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش←شمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باش←شمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص←شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض←شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط←شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth