→ دیوان اشعاراوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۸۴۱مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی←غزل شمارهٔ ۸۴۲نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی←غزل شمارهٔ ۸۴۳حاصل از عشقت نمیبینم به جز غم خوردنی←غزل شمارهٔ ۸۴۴صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی←غزل شمارهٔ ۸۴۵عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟←غزل شمارهٔ ۸۴۶گر نخواهی که نظر با من درویش کنی←غزل شمارهٔ ۸۴۷از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی←غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟←غزل شمارهٔ ۸۴۹به نشاط باده چو صبحدم سوی بوستان گذری کنی←غزل شمارهٔ ۸۵۰هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی←غزل شمارهٔ ۸۵۱باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟←غزل شمارهٔ ۸۵۲زمستان ز مستان نبیند زبونی←غزل شمارهٔ ۸۵۳تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی←غزل شمارهٔ ۸۵۴رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی←غزل شمارهٔ ۸۵۵رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی←غزل شمارهٔ ۸۵۶ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی←غزل شمارهٔ ۸۵۷از مردم این مرحله دلساز نبینی←غزل شمارهٔ ۸۵۸به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی←غزل شمارهٔ ۸۵۹آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی←غزل شمارهٔ ۸۶۰بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی←غزل شمارهٔ ۸۶۱تو در شهری و ما محروم از آن روی←غزل شمارهٔ ۸۶۲ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی←غزل شمارهٔ ۸۶۳یک سخن زان لعل خاموشم بگوی←غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی←غزل شمارهٔ ۸۶۵شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی←غزل شمارهٔ ۸۶۶عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی←غزل شمارهٔ ۸۶۷با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی←غزل شمارهٔ ۸۶۸دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی←غزل شمارهٔ ۸۶۹رخ باز نهادم به سماوات الهی←غزل شمارهٔ ۸۷۰گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟←غزل شمارهٔ ۸۷۱ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی←غزل شمارهٔ ۸۷۲ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی←غزل شمارهٔ ۸۷۳به پیمانی نمیپویی، به پیوندی نمیپایی←غزل شمارهٔ ۸۷۴دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی←غزل شمارهٔ ۸۷۵دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی←غزل شمارهٔ ۸۷۶گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی←غزل شمارهٔ ۸۷۷هرگزت عادت نبود این بیوفایی←غزل شمارهٔ ۸۷۸ای در دل من چو جان کجایی؟←غزل شمارهٔ ۸۷۹چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟←غزل شمارهٔ ۸۸۰با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی←