شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراوحدی مراغه‌ای
اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۳۲۱ز دور ار ترا ناتوانی ببیند←غزل شمارهٔ ۳۲۲آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود←غزل شمارهٔ ۳۲۳دل از فراق شما دردمند خواهد بود←غزل شمارهٔ ۳۲۴همیشه تا تن من برقرار خواهد بود←غزل شمارهٔ ۳۲۵تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟←غزل شمارهٔ ۳۲۶دوشم از وصل کار چون زر بود←غزل شمارهٔ ۳۲۷نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود←غزل شمارهٔ ۳۲۸آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟←غزل شمارهٔ ۳۲۹دیگی که پار پختم چون ناتمام بود←غزل شمارهٔ ۳۳۰تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود←غزل شمارهٔ ۳۳۱میان ما و تو دوری به اختیار نبود←غزل شمارهٔ ۳۳۲سر دردم بر طبیب آسان نبود←غزل شمارهٔ ۳۳۳این چنین نقشی اگر در چین بود←غزل شمارهٔ ۳۳۴روز هجران آن نگار این بود←غزل شمارهٔ ۳۳۵دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود←غزل شمارهٔ ۳۳۶من از آنِ که شَوَم کو نه ازان تو بُوَد؟←غزل شمارهٔ ۳۳۷دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود←غزل شمارهٔ ۳۳۸هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود←غزل شمارهٔ ۳۳۹به سر زلف سیه دوش گره برزده بود←غزل شمارهٔ ۳۴۰خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود←غزل شمارهٔ ۳۴۱روز وداع گریه نه در حد دیده بود←غزل شمارهٔ ۳۴۲عشق همان به که به زاری بود←غزل شمارهٔ ۳۴۳غیر ازو هر چه هست بازی بود←غزل شمارهٔ ۳۴۴روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود←غزل شمارهٔ ۳۴۵ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟←غزل شمارهٔ ۳۴۶در هر ولایتی ز شرف نام ما رود←غزل شمارهٔ ۳۴۷آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود←غزل شمارهٔ ۳۴۸گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود←غزل شمارهٔ ۳۴۹ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟←غزل شمارهٔ ۳۵۰رخت دل بدزدد نهان شود←غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود←غزل شمارهٔ ۳۵۲در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود←غزل شمارهٔ ۳۵۳بی‌تو دل و جان من زیر و زبر می‌شود←غزل شمارهٔ ۳۵۴فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود←غزل شمارهٔ ۳۵۵کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟←غزل شمارهٔ ۳۵۶شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود←غزل شمارهٔ ۳۵۷بریدن حیفم آید بعد از آن عهد←غزل شمارهٔ ۳۵۸گفتی: ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید←غزل شمارهٔ ۳۵۹تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید←غزل شمارهٔ ۳۶۰برین دل هر دم از هجر تو دیگرگونه خار آید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth