شعر را زندگی کن
→ آشفتهٔ شیرازیآشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند←شمارهٔ ۳۶۲شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید←شمارهٔ ۳۶۳آئی چو در قیامت محشر بهم برآید←شمارهٔ ۳۶۴بلا مفتون بالای تو باشد←شمارهٔ ۳۶۵کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد←شمارهٔ ۳۶۶تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد←شمارهٔ ۳۶۷هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید←شمارهٔ ۳۶۸بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد←شمارهٔ ۳۶۹طرب ایبلبلان بهار آمد←شمارهٔ ۳۷۰عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند←شمارهٔ ۳۷۱نیک باشد هر آنچه یار کند←شمارهٔ ۳۷۲جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد←شمارهٔ ۳۷۳اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد←شمارهٔ ۳۷۴عشق نگوئی که بر قرار نماند←شمارهٔ ۳۷۵شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد←شمارهٔ ۳۷۶اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید←شمارهٔ ۳۷۷گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد←شمارهٔ ۳۷۸با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند←شمارهٔ ۳۷۹پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد←شمارهٔ ۳۸۰خوابم چو با خیال جمالت یکی شود←شمارهٔ ۳۸۱آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد←شمارهٔ ۳۸۲المنة لله که شب هجر سرآمد←شمارهٔ ۳۸۳هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد←شمارهٔ ۳۸۴تنها نه ترک بچه من تندخو بود←شمارهٔ ۳۸۵ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند←شمارهٔ ۳۸۶اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد←شمارهٔ ۳۸۷برون از دیده غواص صد دریای خون آمد←شمارهٔ ۳۸۸اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد←شمارهٔ ۳۸۹عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند←شمارهٔ ۳۹۰دل سودازده را کار به سامان نرسد←شمارهٔ ۳۹۱دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید←شمارهٔ ۳۹۲زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود←شمارهٔ ۳۹۳چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید←شمارهٔ ۳۹۴دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد←شمارهٔ ۳۹۵زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد←شمارهٔ ۳۹۶آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند←شمارهٔ ۳۹۷از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد←شمارهٔ ۳۹۸مغبچگان گرد مغان صف زنید←شمارهٔ ۳۹۹تا رود جان از تن ما می‌رود←شمارهٔ ۴۰۰هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth