شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱گر تن شکسته دوا جز هلاک نیست←شمارهٔ ۳۲۲ساقیا بی لب لعلت می ناب اینهمه نیست←شمارهٔ ۳۲۳نه که در کوی تو جز من دگری گمره نیست←شمارهٔ ۳۲۴گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست←شمارهٔ ۳۲۵گر کشد خصم بزور از کف من دامن دوست←شمارهٔ ۳۲۶یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت←شمارهٔ ۳۲۷هر صورتی که هست ز حسنت نشانه ایست←شمارهٔ ۳۲۸بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است←شمارهٔ ۳۲۹از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است←شمارهٔ ۳۳۰جمال شمع چو خورشید عالم افروزست←شمارهٔ ۳۳۱مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت←شمارهٔ ۳۳۲آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست←شمارهٔ ۳۳۳بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست←شمارهٔ ۳۳۴کشتهٔ تیرت که ازوی استخوان‌ها مانده است←شمارهٔ ۳۳۵هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست←شمارهٔ ۳۳۶دل که خونم خورد ای حور نه پنداری ازوست←شمارهٔ ۳۳۷همه راست میل خالی که بر آن رخ جمیلست←شمارهٔ ۳۳۸در سوختنم آنکه بر افروختن آموخت←شمارهٔ ۳۳۹گفتی چمن بوقت گل ای همنفس خوش است←شمارهٔ ۳۴۰مریز بی گنهم خون که جست و جویی←شمارهٔ ۳۴۱کدام زخم که بر من ز دلستانی نیست←شمارهٔ ۳۴۲عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست←شمارهٔ ۳۴۳آتشی دردل من شمع رخت درزده است←شمارهٔ ۳۴۴هزار سال سفر از وجود تا عدم است←شمارهٔ ۳۴۵ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته است←شمارهٔ ۳۴۶در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است←شمارهٔ ۳۴۷تن عاشق همای لامکان است←شمارهٔ ۳۴۸بحق شام وصال و بعهد روز نخست←شمارهٔ ۳۴۹نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت←شمارهٔ ۳۵۰مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است←شمارهٔ ۳۵۱جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت←شمارهٔ ۳۵۲آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است←شمارهٔ ۳۵۳آن سرو هرگه از نظر من گذشته است←شمارهٔ ۳۵۴برقی که ز نعل فرس سیم تنی خاست←شمارهٔ ۳۵۵گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست←شمارهٔ ۳۵۶پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است←شمارهٔ ۳۵۷وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیست←شمارهٔ ۳۵۸حیات تشنه لبان وصل آن مسیح دم است←شمارهٔ ۳۵۹مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است←شمارهٔ ۳۶۰وقت مستی چون عرق از روی دلجوی تو خاست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth