→ دیوان اشعارغالب دهلوی
غالب دهلوی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز←شمارهٔ ۲۰۲با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز←شمارهٔ ۲۰۳یقین عشق کن و از سر گمان برخیز←شمارهٔ ۲۰۴یارب ز جنون طرح غمی در نظرم ریز←شمارهٔ ۲۰۵لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس←شمارهٔ ۲۰۶داغ تلخ گویانم لذت سم از من پرس←شمارهٔ ۲۰۷کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟←شمارهٔ ۲۰۸تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس←شمارهٔ ۲۰۹هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس←شمارهٔ ۲۱۰من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش←شمارهٔ ۲۱۱خوشا حالم تن آتش بستر آتش←شمارهٔ ۲۱۲ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش←شمارهٔ ۲۱۳مپرس حال اسیری که در خم هوسش←شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش←شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش←شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش←شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش←شمارهٔ ۲۱۸دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش←شمارهٔ ۲۱۹چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص←شمارهٔ ۲۲۰دل در غمش بسوز که جان میدهد عوض←شمارهٔ ۲۲۱گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط←شمارهٔ ۲۲۲تکیه بر عهد زبان تو غلط بود غلط←شمارهٔ ۲۲۳مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟←شمارهٔ ۲۲۴تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟←شمارهٔ ۲۲۵شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع←شمارهٔ ۲۲۶تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع←شمارهٔ ۲۲۷به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ←شمارهٔ ۲۲۸هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ←شمارهٔ ۲۲۹ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشانها یک طرف←شمارهٔ ۲۳۰گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف←شمارهٔ ۲۳۱شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق←شمارهٔ ۲۳۲به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق←شمارهٔ ۲۳۳بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟←شمارهٔ ۲۳۴مرد آن که در هجوم تمنا شود هلاک←شمارهٔ ۲۳۵سبکروحم بود بار من اندک←شمارهٔ ۲۳۶ای ترا و مرا درین نیرنگ←شمارهٔ ۲۳۷راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل←شمارهٔ ۲۳۸تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل←شمارهٔ ۲۳۹گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل←شمارهٔ ۲۴۰داریم در هوای تو مستی به بوی گل←